عاشقان امام علی علیه السلام

قران و وجود امام زمان عج 3

خداوند متعال، خطاب به مؤمنان می‌فرماید: Gأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ‌F؛[۵۶] خدا و رسول و صاحبان امری که از میان خود شما است را اطاعت نمایید.

از آیۀ فوق نیز به خوبی استفاده می‌شود که باید در هر زمان و عصری، امام معصومی در قید حیات باشد، تا او را اطاعت کنیم، اطاعتی که همانند اطاعت از پیامبر، بلکه اطاعت از خداوند است.

مقصود از «اولی الامر» در آیۀ فوق، همان صاحبان شأن و حقّ امر و نهی است؛ کسانی که زمام امور مردم و اختیار آنان به دستشان است، که همان امامان معصوم هستند.

آیه از آن‌جا که بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد، مستلزم عصمت اولی الامر است، وگرنه سر از تناقض در می‌آورد؛ زیرا اطاعت خدا و رسول بدون هیچ قید و شرط واجب است. حال اگر اولی الامر معصوم نباشند و در برخی امور، به گناه یا اشتباه یا سهو و نسیان آلوده شود. و در عین حال، اطاعت آن‌ها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در حکم وجوب اطاعت است و تناقض محال است؛ در نتیجه باید اولی الامر معصوم باشند. از آن رو که صاحب امر حقیقی این امت که شأن امر و نهی به دست او است، به سبب مصالحی از دید مردم غایب است، باید به وجود امامی معتقد باشیم که صاحب ولایت کلیۀ الهی و امر و نهی باشد، هر چند از دیدگاه امت غائب است.

از جمله کسانی که ما را در این معنا همراهی کرده، فخر رازی مفسّر معروف اهل سنت است. او می‌گوید:

خداوند متعال در این آیه، به اطاعت اولی الأمر به طور جزم امر کرده است و هر کس از جانب خدا به طور جزم و قطع، امر به اطاعت او شده باشد، باید از جانب خدا مصون باشد؛ زیرا در غیر این صورت، با فرض اقدام بر خطا نیز خداوند، امر به متابعت او کرده است؛ در نتیجه لازم می‌آید که خداوند، امر به فعل خطا کرده باشد. خطا از آن جهت که خطا است، از آن نهی شده است. و این، به اجتماع امر و نهی در فعل واحد می‌انجامد که محال است. نتیجه این که: اولی الامر در آیه، باید از معصومان باشد.[۵۷]

فخر رازی، تا این‌جا با ما موافقت کرده است؛ ولی در ادامۀ راه، از آن‌جا که نمی‌خواهد تفسیر آیه، به نفع شیعه تمام شود، به مخالفت با مذهب شیعه پرداخته، ادّعا می‌کند مراد از اولی الامر در آیه، اهل حلّ و عقد از بزرگان امّت است؛ کسانی که به مسائل و احکام آگاهی دارند؛ لذا اگر بر مسأله‌ای اجتماع کردند، نتیجه‌ای که از این اجتماع حاصل می‌شود، از هر عیب و نقص مبرّا است.

او می‌گوید:

از آن‌جا که اطلاع و شناسایی‌ای از وجود معصومی معین ـ آن گونه که شیعه می‌گوید ـ نداریم و از طرفی «اولی الامر» به صیغۀ جمع آمده است، مقصود از آن، اهل حل و عقد است، خصوصاً آن که بعد از کلمۀ «اولی الأمر منکم» آمده است؛ یعنی اولی الامر، از میان شما است.

در جواب می‌گوییم:

۱٫ هرگاه فرد فرد اهل حلّ و عقد معصوم نباشند، چگونه ممکن است نتیجۀ حاصل از آرای آنان به عصمت منجر شود؟ آری، اجتماع آرا، قول را به واقع نزدیک‌تر می‌کند؛ ولی احتمال خطا و اشتباه را از بین نمی‌برد.

۲٫ امامانی که شیعه به عصمت آن‌ها عقیده‌مند است، کسانی هستند که خدا و رسول، آن‌ها را به صورت شفاف، به مردم معرفی کرده‌ است، خصوصاً شخص پیامبر که در مواضع مختلف، به مقام عصمت و مناقب آن‌ها به طور صریح اشاره کرده است. دسترسی به چنین امامی در عصر حضور، برای هر شخص ممکن بود اگر در زمان غیبت، از حضور امام محرومیم، به سبب سوء اختیار خود ما می‌باشد.

۳٫ آنچه خلاف ظاهر است، این که لفظ جمع را در یکی از افراد آن به کار بریم؛ در حالی که شیعه، درباره آیۀ شریف، این چنین ادّعایی نمی‌کند؛ زیرا «اولی الامر» نزد آنان، همان دوازده معصوم است که در هر زمان، یکی پس از دیگری خواهد آمد. در اطلاق لفظ جمع بر یک مورد لازم نیست تمام افراد، بالفعل موجود باشند؛ بلکه همین که به مرور زمان، در خارج پدید می‌آیند، اطلاق لفظ جمع، در آن مورد صحیح است.

۴٫ قید «منکم» در آیه، برای افادۀ این نکته است که «اولی الامر» همانند رسول، از جنس بشر است، نه ملک و جن؛ همان گونه که در باره رسول گرامی اسلام در آیات بسیاری به این نکته اشاره شده است: Gهُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْF[58]؛

او کسی است که در افراد درس نخوانده، فرستاده‌ای از خود آنان برانگیخت.

ولیّ امر معصوم در این زمان

آیۀ «اولی الأمر» و مصداق ولیّ امر در این زمان را می‌توان با روایات صحیح السند نزد اهل سنت تعیین کرد:

۱٫ از حدیث ثقلین استفاده می‌شود، اولی الامر که اطاعت او واجب بوده، بر عموم مسلمانان است به آنان تمسک کنند، همان عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله در آن حدیث می‌فرماید: «ما إن تمسکتم بهما لن‌تضلوا بعدی ابداً»[۵۹]؛ «تا هنگامی که به کتاب و عترت تمسک کردید، هرگز گمراه نخواهید شد».

۲٫ از حدیث «غدیر» استفاده می‌شود که اولین فرد از عترت که اطاعت او واجب است، امام، علی بن ابی طالب علیه السلام می‌باشد؛ زیرا از افراد اولی الامر است، آن‌جا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛[۶۰] «هر کس من مولای اویم، پس علیّ مولای او است».

و می‌دانیم مولا کسی است که بر مردم، ولایت داشته، اطاعت او واجب است.

۳٫ از احادیث دوازده خلیفه استفاده می‌شود «اولی الامر»، دوازده نفرند. مسلم به سندش از جابر نقل کرده که گفته است: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «لایزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم إثناعشر رجلاً، ثم تکلّم بکلمۀ خفیت علیّ فسألت أبی: «ماذا قال رسول الله؟» فقال: «کلّهم من قریش»؛[۶۱]

«دائماً امر مردم گذرا است، تا آن که دوازده نفر متولّی آنان شوند». آن گاه چیزی گفت که نفهمیدم. از پدرم سؤال کردم: «رسول خدا چه فرمود؟» گفت: «همۀ آن‌ها از قریشند».

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: «یا رسول الله! هل یکون بعدک نبی؟» فقال: «لا، انا خاتم النبیین، لکن یکون بعدی ائمۀ قوّامون بالقسط بعدد نقباء بنی اسرائیل»[۶۲]؛

«ای رسول خدا! آیا بعد از شما پیامبری خواهد بود؟» حضرت فرمود: «نه، من خاتم انبیا هستم؛ ولی بعد از من امامانی خواهند آمد که به پا دارنده به قسط هستند، عدد آن‌ها به تعداد نقیبان بنی اسرائیل است».

از این روایات استفاده می‌شود که مقصود از ««اولی الامر» در آیۀ مورد بحث، همان دوازده امام معصوم است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله یکی پس از دیگری تا روز قیامت آمده‌اند و خواهند بود. این نتیجه‌گیری، دو دلیل دارد:

الف. قرینۀ کلمۀ «بعدی» که در برخی روایات آمده و ظهور در بعدیّت اتصالی دارد.

ب. در روایات، تعبیراتی برای این دوازده امیر و امام آمده است که بر غیر معصوم منطبق نیست؛ از قبیل:

کلمۀ «خلیفه»[۶۳] که بر جانشینی حقیقی و واقعی رسول خدا دلالت دارد.

عبارت «بقاء الاسلام عزیزاً بهم»[۶۴] که بر عزت واقعی اسلام به واسطه آنان دلالت دارد.

عبارت «قیام الدین بهم»[۶۵] که وابستگی دین به آنان را می‌رساند.

عبارت «لایضرّهم من خذلهم»[۶۶] که دلالت دارد بر این نکته که خوارکنندگان آنان هرگز نمی‌توانند به آن‌ها ضرری برسانند؛ زیرا که مورد توجه خاص خداوند می‌باشند.

نتیجه این‌که: از آیۀ «اولی الامر» به کمک روایاتی که ذکر شد، استفاده می‌شود که در هر زمان، باید امامی معصوم واجب الاطاعه وجود داشته باشد.

۸٫آیۀ صادقین

خداوند متعال می‌فرماید: Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَF[67]؛ «ای مؤمنان! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقان باشید».

آیه، به مؤمنان امر می‌کند همواره با صادقان باشند و از آنان به طور مطلق پیروی کنند. صادقان، کسانی هستند که به حق قائل هستند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله اقتدا کرده و نماد سیرۀ آن حضرتند.

درباره مقصود از صادقان در آیۀ فوق، دو احتمال وجود دارد:


۱٫ مقصود، همه مؤمنان باشد. این احتمال غیر معقول است، خصوصاً آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتراف کرد به این که دروغگویان بر او در زمانش بسیار شده‌اند، چه رسد به زمان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله.

۲٫ این که مقصود از صادقان، برخی از مؤمنان باشند. این معنا صحیح است. حال باید دنبال شناسایی این افراد باشیم و این که آنان دارای چه خصوصیاتی هستند تا با تمییز آن‌ها از غیر، امر الهی را فرمانبرداری و آن‌ها را همراهی کنیم.

سؤالی که قبل از هر چیز مطرح است، این که: آیا مفاد آیه، مخصوص زمان نزول آن است یا این که تا استمرار و بقای دین اسلامی باقی است؟

در جواب می‌گوییم: اختصاص آیه به زمان نزول، آن مخالف حکمت خداوند و لطف و رحمت او به بندگان است؛ زیرا خداوندی که پیامبرش را بعد از مدت‌ها به سوی مردم فرستاده تا آنان را از ظلمات خارج کند، آیا صحیح است آنان را به حال خود رها کند، تا بار دیگر به ظلمات بازگردند؟

نتیجه این که باید در هر زمان، افرادی صادق علی الاطلاق باشند که علی الاطلاق امر به اطاعت آنان شده باشد، تا با اقتدا به دستوراتشان به حق و حقیقت و سعادت نائل آییم. پس صادقان در آیه، همان حاملان وحی و خلفای رسول و امینان شرع و ائمۀ هدایت هستند؛ کسانی که خداوند، رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و از هر عیب و نقصی پاکشان نموده است. اینان کسانی غیر از اهل بیت معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله نیستند، که آخر آن‌ها مهدی موعود(عج) است و ما در این زمان، با او همراه اوییم.

فخررازی، از آیۀ فوق، عصمت را برداشت کرده و می‌گوید:

از این آیه، استفاده می‌شود در هر زمان، باید صادقان وجود داشته باشند؛ ولی آن را بر امت تطبیق کرده است؛ ولذا به عصمت امّت قائل شده و هرگز به روایاتی که در ذیل آیه وارد شده توجهی نکرده است.[۶۸]

با مراجعه به روایات و قراین داخلی و خارجی، پی می‌بریم که مقصود به «صادقین» در آیۀ فوق همان اهل بیت عصمت و طهارتند.

راین داخلی

قراینی که در آیه موجود است و دلالت دارد بر این که مقصود از «صادقین» افراد معصومند، عبارتند از:

الف. کلمۀ «صادقین» کقه مقصود از آن، کسانی است که غیر از صدق، چیز دیگری از آن‌ها صادر نمی‌شود که همان امامان معصوم هستند.

ب.کلمۀ «کونوا» در آیۀ فوق، که اطلاقش دلالت بر وجوب همراهی دلالت دارد نه اطاعت و ارتباط همراهی و اطاعت تبیین نشده است بدون قید دارد. می‌دانیم چنین اطاعتی تنها زیبندۀ معصوم است.

قراین خارجی

مقصود از قراین خارجی، روایاتی است که از طریق شیعه و سنی، ذیل آیۀ فوق وارد شده و مصداق آن را اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام معرفی کرده‌ است.

مرحوم کلینی، به سند خود از برید بن معاویه عجلی نقل می‌کند که از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ Gاتقوا الله وکونوا مع الصادقینF سؤال کردم. حضرت فرمود: «ایّانا عنی؛ ما را قصد کرده است».[۶۹]

نیز به سند خود از امام رضا علیه السلام در تفسیر آیۀ فوق نقل می‌کند که فرمود:«الصادقون هم الأئمۀ؛ صادقین همان ائمه‌اند… ».[۷۰]

حاکم حسکانی به سند خود از عبدالله بن عمر در تفسیر این آیه نقل می‌کند که «مقصود از آیه، محمد و اهل بیت: اوست».[۷۱]

سبط بن الجوزی حنفی، از قول علما، در تفسیر آیۀ فوق نقل می‌کند: «یعنی با علی و اهل بیتش باشید».[۷۲]

 


[۱] .کتاب العین.
[۲] .المراقبات، ملکی تبریزی ،ص ۱۴۵، به نقل از سید بن طاووس.
[۳] . دخان: آیه۳٫
[۴] . تفسیر آلوسی (روح المعانی)، ذیل آیه.
[۵] . المصنّف، ج۴، ص۲۵۵، ح۷۷۰۹٫
[۶] .جامع البیان، ج۲۵، ص ۱۳۹، ح۲۴۰۰۰٫
[۷] . کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۹٫
[۸] . مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۰۶٫
[۹] . نحل: ۲٫
[۱۰] . کافی، ج۱، ص۲۴۹٫
[۱۱] . همان، ص۲۵۲- ۲۵۳، ح۹٫
[۱۲] . همان، ص۲۴۷-۲۴۸، ح۲٫
[۱۳] . کمال الدین، ج۱، ص۲۸۰-۲۸۱، ح۳۰٫
[۱۴] . الصواعق المحرقه، ذیل حدیث ثقلین.
[۱۵] . اسراء: ۷۱-۷۲٫
[۱۶] . واقعه: ۲۷-۳۲٫
[۱۷] . قصص: ۴۱٫
[۱۸] . واقعه: ۴۱-۴۴٫
[۱۹] . کافی، ج۲، ص۱۹-۲۱، ح۶و۹٫
[۲۰] . درّ المنثور، ج۴، ص۱۹۴٫
[۲۱] . همان.
[۲۲] . کافی، ج۱، ص۲۱۷؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۳٫
[۲۳] . همان، ص۲۱۵٫
[۲۴] . توبه: ۷۳٫
[۲۵] . بقره: ۱۲۴٫
[۲۶] . توبه: ۱۲٫
[۲۷] . یس: ۱۲٫
[۲۸] . نساء: ۴۱٫
[۲۹] . نحل: ۸۴٫
[۳۰] . همان: ۸۹٫
[۳۱] . مائده: ۱۱۷٫
[۳۲] . تفسیر فخر رازی، ج۲۵، ص۱۲-۱۳٫
[۳۳] . همان، ج۲۰، ص۹۸٫
[۳۴] . رعد: ۷٫
[۳۵] . یونس: ۳۵٫
[۳۶] . مسند احمد، ج۱، ص۲۱۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۲۶۲٫
[۳۷] . جامع البیان، ج۱۲، ص۷۲٫
[۳۸] . تفسیر حبری، ص۲۸۱٫
[۳۹] . مستدرک حاکم، ج۳، ص۲۱۹٫
[۴۰] . کافی، ج۱، ص۱۹۱٫
[۴۱] . همان، ص۱۹۲٫
[۴۲] . همان، ص۱۹۱٫
[۴۳] .منهاج السنۀ، ج۷، ص ۱۳۹-۱۴۳٫
[۴۴] .همان.
[۴۵] . فاطر: ۲۴٫
[۴۶] . کافی، ج۱، ص۲۴۹٫
[۴۷] . اعراف: ۱۸۱٫
[۴۸] . تفسیر فخر رازی، ج۱۵، ص۷۲٫
[۴۹] . تفسیر کنزالدقائق، ج۳، ص۶۵۷٫
[۵۰] . کافی، ج۱، ص۴۱۴٫
[۵۱] . انبیاء: ۷۳٫
[۵۲] . اعراف: ۱۵۹٫
[۵۳] .المیزان، ج۸، ص۲۸۵٫
[۵۴] . همان، ص۳۴۶٫
[۵۵] . رعد: ۷٫
[۵۶] . نساء: ۵۹٫
[۵۷]. تفسیر فخررازی، ج۱۰، ص ۱۴۴٫
[۵۸] . جمعه: ۲٫
[۵۹] . مسند احمد، ج۶، ص۴۰۱، ح۱۸۵۰۶٫
[۶۰] . صحیح ترمذی، ج۵، ص۶۲۱٫
[۶۱] .صحیح مسلم، ج۶،ص۳٫
[۶۲] .مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۰۰٫
[۶۳] .صحیح مسلم، ج۶، ص۳٫
[۶۴] . همان.
[۶۵] . همان، ص ۴٫
[۶۶] .المعجم الکبیر، ج۲،ص۱۹۶،ح۱۷۹۴٫
[۶۷] . توبه: ۱۱۹٫
[۶۸] .تفسیر فخررازی، ج۱۶، ص۲۲۰٫
[۶۹] .کافی، ج۱، ص۲۰۸٫
[۷۰] .همان.
[۷۱] .شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۴۵٫
[۷۲] .تذکرۀ الخواص، ص ۱۶٫
رونوشت از سایت جنبش سایبری 313



[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو