عاشقان امام علی علیه السلام

قران و وجود امام زمان (عج)2

خداوند متعال مى‏فرماید:

Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَبَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً * وَمَن کانَ فِی هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْأَخِرَهِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاًF[15]؛

«[به یاد آورید] روزى که هر گروه را با پیشوایش مى‏خوانیم. کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را با [شادى و سرور] مى‏خوانند و به اندازه رشته شکاف خرمایى به آنان ستم نمى‏شود. و کسى که در این جهان [از دیدن چهره حق] نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه‏تر است».

مفاد آیه، آن است که در روز قیامت، هر شخص با امام برحقّش خوانده مى‏شود؛ اگر در دنیا، به او معتقد و معترف بوده و به دستوراتش عمل مى‏کرده است، رستگار مى‏شود و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهند. او، از اصحاب یمین خواهد بود که در سورۀ واقعه به آن اشاره شده است:

Gوَأَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ * فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ * وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ *وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ * وَمآءٍ مَّسْکُوبٍ * وَفکِهَهٍ کَثِیرَهٍF؛[۱۶]

«و اصحاب یمین و خجستگان؛ چه کسانند اصحاب یمین و خجستگان؟ آنان، در [سایۀ] درختان سدر بى خار قرار دارند. و در سایه درخت طلع پربرگ، و سایه کشیده و گسترده و در کنار آبشارها و میوه‏هاى فراوان….».

کسانى که به امام برحقّ در دنیا اعتراف و اعتقاد ندارند، بر دو دسته‏اند:

الف . کسانى که اصلاً به امامی معتقد نیستند.

ب .کسانى که معتقد به امام باطلى هستند که مردم را به دوزخ دعوت مى‏کند؛ همان‏گونه که قرآن مى‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النّارِF[17]؛ «ما [به وسیلۀ رها کردنشان به حال خود] آن‏ها را امامانى قرار دادیم که مردم را به دوزخ دعوت مى‏کنند».

قرآن، از این دسته افراد، به «اصحاب الشمال» تعبیر کرده است:

Gوَأَصْحابُ الشِمالِ ما أَصْحابُ الشِمالِ * فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ * وَظِلٍّ مِن یَحْمُومٍ * لاّ بارِدٍ وَلا کَرِیمٍF[18]؛

«و اصحاب شمال چه کسانند اصحاب شمال؟ آن‏ها در میان بادهاى کُشنده و آب‏سوزان قرار دارند و در سایه دودهاى متراکم و آتش‏زا؛ سایه‏اى که نه خنک است و نه آرام بخش».

کسانى هم که به هیچ امامى اعتقاد ندارند، اگر در انتخاب امام به حقّ تقصیر دارند، از اصحال الشمال خواهند بود.

از آیه مورد بحث (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) استفاده مى‏شود که هرکس باید امامى واجب الإطاعه داشته باشد. هیچ زمانى از آن خالى نخواهد بود و بدون معرفت و پیروی او، در قیامت، فلاح و رستگارى نیست.

این معنا، با روایات نیز تأیید مى‏شود. رسول خدا فرمود: «من مات لایعرف امامه مات میته جاهلیّه[۱۹]؛ هرکس بمیرد، در حالى که امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».

این حدیث را احمدبن حنبل نیز به سند خود از رسول خداr نقل کرده است.

از آن‌جا که وظیفه هر شخص، متابعت از حق و حقیقت است، باید در هر زمان، امامى بر حق و حقیقت باشد، تا مردم، با اراده و اختیار، او را برای رهبری خود انتخاب کنند، تا با پیروى از او، از اصحاب الیمین شوند.

از آن‌جا که مستفاد از آیه، این است که براى هر طایفه‏اى از مردم، امامى خاص است، مراد از امام در آیه شریفه، فوق نمی‌تواند لوح محفوظ باشد؛ زیرا لوح محفوظ یکى است و به طائفه‏اى اختصاص ندارد.


همچنین ممکن نیست مراد از امام در آیه فوق، کتاب هر قوم باشد؛ زیرا آیه شامل همه انسان‏ها از اوّل خلقت تا آخر آن است؛ در حالى که اولین کتابِ مشتمل بر شریعت، کتاب نوح است و قبل از او کتابى این چنین بر مردم نازل نشد؛ لذا نمى‏توان مراد از امام در آیه فوق را کتاب هر قوم فرض کرد؛ زیرا شامل اقوام قبل از حضرت نوح‏ نمى‏شود؛ پس مقصود از امام در آیه، کسى است که در راه حقّ یا باطل به او اقتدا مى‏شود. کسى که مقتداى خود را امام بر حقّ قرار دهد، کتابش در دست راستش قرار مى‏گیرد که این، نشانه بهشتى بودن او است.

در سوره اسراء آیه ۷۲ خداوند مى‏فرماید: Gوَمَن کانَ فِی هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْأَخِرَهِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاًF.

مقصود از این آیه ـ به قرینه آیه قبل ـ این است که هرکس در این دنیا امام بر حق را نشناسد و به دنبال اطاعت او نباشد، هرگز به سعادت و رستگارى آخرت نخواهد رسید.

سیوطى به سندش از امام على‏u از رسول خدrا در ذیل آیه شریفۀ Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF نقل مى‏کند که فرمود: «یدعى کل قوم بامام زمانهم و کتاب ربّهم و سنه نبیهم»[۲۰]؛ «هر قوم، به امام زمانش و کتاب پروردگارش و سنت پیامبرش، خوانده مى‏شود».

نیز از ابن عباس نقل کرده که ذیل آیه فوق فرمود: «امام هدى وامام ضلاله»[۲۱]؛ «مقصود از امام در این آیه، امام هدایت و امام ضلالت است».

مرحوم کلینى، به سند خود از امام باقرu نقل مى‏کند: زمانى که آیه Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF نازل شد، مسلمانان عرض کردند: «اى رسول خداr! آیا تو امام همه مردم نیستى؟» حضرت فرمود: «أنا رسول اللَّه الى الناس اجمعین ولکن سیکون من بعدى ائمه على الناس من اللَّه من اهل بیتى، یقومون فی الناس فیکذَّبون و یظلمهم ائمه الکفر و الظلال واشیاعهم. فمن والاهم واتّبعهم وصدّقهم فهو منّى ومعى وسیلقانى. ألا و من ظلمهم و کذّبهم فلیس منّى و لا معى وأنا منه برى‏ء»؛[۲۲]

«من فرستاده خداوند به سوى همه مردمم، و لکن زود است بعد از من امامانى بر مردم از اهل بیتم بیایند. آنان در بین مردم قیام مى‏کنند؛ ولى تکذیب مى‏شوند و امامان کفر و ضلال و متابعین آن‏ها، به آنان ظلم مى‏کنند. هرکس ولایت آن‏ها را داشته و آنان را متابعت و تصدیق کند، از من و با من است و زود است که مرا ملاقات کند. آگاه باشید! و هرکس به آنان ظلم کرده و تکذیبشان کند، از من و با من نیست و من از او بیزارم».

شخصى به نام بشربن غالب، بر امام صادق‏u وارد شد و درباره آیه: Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF سؤال کرد. حضرت فرمود:

«امام دعا الى هدى فاجابوه الیه، و امام دعا الى ضلاله فاجابوه الیها، هؤلاء فی الجنه و هؤلاء فی النار، و هو قوله عزّوجلّ: و آیۀ Gفَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِF»[۲۳]؛

«امامى است که مردم را به هدایت دعوت کرده و مردم نیز او را اجابت کرده‏اند و امامى است که مردم را به ضلالت دعوت کرده و مردم او را اجابت کرده‏اند. آنان در بهشت و اینان در دوزخند. این است قول خداوند عزّوجلّ: گروهی در بهشت و گروهی در دوزخند».

امام در اصطلاح قرآنى

لفظ «امام» در قرآن، به چند معنا به کار رفته است:

۱٫ امام به حق که از جانب خداوند منصوب شده است. خداوند متعال در این‌باره مى‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِناF[24]؛ ما آنان را امامانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‏کنند.

درباره حضرت ابراهیم‏u نیز مى‏فرماید: Gإِنِّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماًF[25]؛ من تو را امام مردم قرار دادم.

۲٫ امام به باطل که مقتداى اهل ضلالت و گمراهى است. خداوند متعال مى‏فرماید:Gفَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِF[26]؛ پس با امامان کفر قتال کنید.

۳٫ تورات، کتاب آسمانى. خداوند متعال درباره آن مى‏فرماید: Gوَمِن قَبْلِهِ کِتابُ مُوسَى إِماماً وَرَحْمَهًF؛ و قبل از آن، کتاب موسى، امام و رحمت است.

۴٫ لوح محفوظ. خداوند متعال مى‏فرماید: Gوَکُلَّ شَىْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُّبِینٍF[27]؛ و هر چیزى را در امام مبین [= لوح محفوظ]به شماره درآوردیم.

با قراینى که قبلاً ذکر شد، معلوم مى‏شود مقصود از امام، در آیه Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF اشخاص است، نه کتاب و لوح محفوظ. در نتیجه، از آیه مورد بحث استفاده مى‏شود که در هر زمان، باید امام وجود داشته، تا کسانى که قصد هدایت و پیروى از حق و حقیقت را دارند، به او مراجعه کرده، او را مقتدا و الگوى خود قرار دهند؛ همان‏گونه که در هر زمان نیز گروهى به دنبال امامان باطل و گمراه هستند.

۳٫ آیات شهادت و گواهى

از آیاتى که بر ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان دلالت دارد، آیات گواهان و شاهدان است.  از آیات بسیارى استفاده مى‏شود که خداوند، بین هر امتى، کسى یا کسانی را به عنوان شاهد و گواه قرار داده است، تا روز قیامت به وسیلۀ آن‏ها احتجاج کند. اینک به برخى از این آیات اشاره مى‏کنیم:

آیه اول:

Gفَکَیْفَ إِذَا جِئْنا مِن کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلَى هَؤُلَآءِ شَهِیداًF[28]؛ «چگونه است [در روز محشر] آن‏گاه که از هر طائفه‏اى گواهى آوریم و تو را [اى پیامبر!] بر آنان گواه آوریم؟»

آیۀ دوم:

Gیَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَF[29]؛ و «آن روز که ما از هر امتى گواهى برانگیزیم، آن‏گاه به کافران، اجازه سخن داده نشود و توبه آنان نیز پذیرفته نگردد».

آیۀ سوم:

Gیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلَى هَؤُلَآءِF[30]؛ «روزى که ما در هر امتى، از میان خودشان، گواهى بر آنان برانگیزیم و تو را [اى محمّد] بر این امت، گواه آوریم».

از این آیات استفاده مى‏شود که خداوند، در هر زمان و براى هر امت، افرادى معصوم از خطا و اشتباه قرار داده است، تا روز قیامت، بر اعمال امّت‏ها گواهى دهند. کسى که قرار است شاهد باشد، در شهادتش نزد خداوند، نباید اشتباه کند. اینان کسانى هستند که در امر هدایت بشر، حجت خداوند در روى زمینند. حجت، باید عالم به شریعت و قادر بر هدایت خلق و از طرفى، محیط به اعمال قوم خود باشد، تا به طور صحیح شهادت دهد.

شاهد هر امت و قوم، باید زنده و معاصر آن قوم باشد؛ همان‏گونه که قرآن، از زبان حضرت عیسىu نقل مى‏کند که به خداوند، عرض مى‏کند:

Gوَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مّادُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِى کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهِیدٌF[31]؛ «و تا زمانى که در میان آن‏ها بودم، مراقب و گواهشان بودم. هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنان بودى و تو بر هرچیز گواهى».

از این آیه استفاده مى‏شود که اعلان نتایج شهادت، در روز قیامت است؛ ولى احاطه به مورد شهادت که همان اعمال مردم است، در دنیا و در خلال معاصرت شاهد با خود امت است؛ به همین سبب است که شاهدى که خداوند به واسطۀ او در روز قیامت احتجاج مى‏کند، باید هم‌عصر کسانى باشد که قرار است براى آن‏ها شهادت دهد.

با این بیان، نمى‏توان شاهدان بر امّت‏ها را در انبیا منحصر دانست؛ زیرا همیشه انبیا وجود نداشته‏اند. آنچه ضرورت دارد، وجود شاهدى معاصر و زنده در هر عصر و زمان و براى هر امّت از پیامبر یا امام و حجّت معصوم است، تا در روز قیامت، حجّت خدا براى مردم بوده و بر اعمال آن‏ها شهادت دهد.

فخر رازى در ذیل آیه Gوَنَزَعْنا مِن کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداًF مى‏گوید:

مقصود از این آیه، این است که ما یک نفر را از هر امتى امتیاز دادیم، تا بر آنان شهادت دهد.

برخى گفته‏اند مقصود، انبیا هستند. آنان شهادت مى‏دهند دلایل را بر قومشان ابلاغ نمودند و در روشن کردن آن‏ها، نهایت کوشش را به خرج دادند؛ در نتیجه اگر کوتاهى وجود دارد، از ناحیه خود مردم است…. برخى دیگر مى‏گویند: بلکه آنان شاهدانى هستند که در هر زمان، بر مردم شهادت مى‏دهند که از جمله آن‏ها، انبیا هستند. این قول به واقع نزدیک‏تر است؛ زیرا خداوند، به هر امّت و هر جماعتى، این حکم را تعمیم داده که از آن‏ها کسانى را شاهد قرار دهد؛ لذا زمان‏هایى که نبى وجود نداشت که از آن به عصر فترت تعبیر مى‏شود، در این حکم داخل مى‏شود؛ همانند زمان‏هایى که بعد از رسول خداr آمد…[۳۲]

او در ذیل آیه شریف Gوَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداًF مى‏گوید:

هر جمع و قرنى که در دنیا حاصل مى‏شود، لازم است کسى با عنوان شاهد، میان آنان وجود داشته باشد. شاهد در عصر رسول خدا، خود حضرت بود؛ به دلیل قول خداوند متعال: Gوَکَذَ لِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِّتَکُونُوا شُهَدَآءَ عَلَى النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداًF. لازم است در هر زمانى، بعد از رسول، شاهدی در میان امت باشد. از این بیان، روشن مى‏شود که هر عصرى، خالى از شاهد بر مردم نیست، و آن شهید، باید از خطا مصون باشد، وگرنه به شاهد دیگرى احتیاج دارد و در نتیجه، به بى‏نهایت منتهى خواهد شد که این باطل است… .[۳۳]

نتیجه این‏که لازم است در هر زمان، شاهدى معصوم میان هر قومى باشد. حال در این قوم، شاهد این امت کیست؟ آیا کسى غیر از امام زمان، حجت بن الحسن المهدى‏u است؟

۴٫ آیۀ هدایت

از آیاتى که ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان، از آن استفاده مى‏شود، آیه هدایت یا به تعبیرى، آیه انذار است. خداوند متعال مى‏فرماید:

Gوَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلآ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّما أَنتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍF[34]؛ کسانى که کافر شدند مى‏گویند: «چرا آیه [و معجزه‏اى] از پروردگارش براى او نازل نشده است؟» تو فقط بیم‌دهنده‏اى و براى هر گروهى، هدایت‌کننده‏اى است.

از صریح آیه فوق استفاده مى‏شود که به طور عموم براى هر قومى هدایت کننده‏اى به سوی حق و حقیقت وجود دارد که در هر زمانى باید وجود داشته باشد. این حقیقت، با آیات و روایات معتبر و براهین عقلى سازگارى دارد؛ زیرا مقتضاى ربوبیّت الاهى این است که خداوند متعال، در هر عصر و زمان، براى مردم، حجتى قرار دهد، تا آنان را به حقّ و غایت و هدف از خلق، هدایت کنند. خداوند مى‏فرماید: Gالَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى * وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدَىF؛ «همان [خداوندى] که آفرید و منظّم کرد و همان که اندازه‏گیرى کرد و هدایت نمود».

این سنت، در نوع انسان نیز جارى است؛ به این معنا که خداوند مردم را خلق نمود و هر چیز را جاى خود قرار داد و تقدیر کرد که آنان را به کمالاتشان راهنمایى کند و به طور حتم، این هدف را از راه اسباب طبیعى که همان وجود هادیان معصوم از هر خطا و اشتباه است، دنبال مى‏کند.

«هادى» در اصطلاح قرآن

آیه فوق، دلالت دارد ‏که زمین هیچ‏گاه از هادى به حقّ خالى شود، خواه نبى باشد یا غیر نبى.

اطلاق آیه در «وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» منحصر بودن هادى در انبیا را نفى مى‏کند؛ همان‏گونه که زمخشرى در ذیل آیه شریف در تفسیر کشّاف به آن اشاره کرده است؛ زیرا در غیر این صورت، لازم مى‏آید در عصرهایى که از نبى خالى است، حجت و هادى براى بشر وجود نداشته باشد.

اکنون ببینیم هادى بالاصاله در اصطلاح قرآنى کیست؟ با مراجعه به قرآن، پى مى‏بریم امر هدایت، بالاصاله از آنِ خداوند است. خداوند به هرکسى که اراده کند، با ایجاد قابلیّت در او تفویض مى‏کند:

Gقُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِى لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَ یَهِدِّى إِلآ أَن یُهْدَى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَF[35]؛ «بگو آیا هیچ یک از معبودهاى شما به سوى حقّ هدایت مى‏کند بگو: تنها خدا به حق هدایت مى‏کند. آیا کسى که به سوى حق هدایت مى‏کند، براى پیروى شایسته‏تر است یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود، مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟!»

از این آیه، به طور صریح استفاده مى‏شود که امر هدایت، بالاصاله منحصر به خداوند است؛ زیرا ربوبیّت از آنِ خداوند است و هرکس قرار است به این مقام برسد، باید از جانب خداوند منصوب باشد؛ لذا خداوند متعال مى‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِناF؛ «و ما آنان را امامانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‏کنند».

آیاتى دیگر نیز بر این مطلب دلالت دارد و این، مؤیّد مطلبى است که در علم کلام، به آن اشاره شده است که امامت، عهد و منصب الهى است و خدا به هرکس که اراده و مشیّتش تعلّق گرفته و بر اساس قابلیّت‏هاى ذاتى که به او مى‏دهد، افاضه مى‏کند.

مصداق «هادى» در آیه

همان‏گونه که اشاره شد، آیه فوق، به طور صریح، بر وجود هادى على الاطلاق در هر زمان، براى اتمام حجت بر خلق دلالت دارد. حال ببینیم مصداق هادى در این آیه کیست؟

بررسی کردیم که نمى‏توان «هادى» در آیه را به کتاب آسمانى معنا کرد؛ زیرا قبل از حضرت نوح، کتاب تشریعى نبوده است؛ همان‏گونه که مصداق هادى را لوح محفوظ دانستن معنا ندارد؛ زیرا تنها یک لوح محفوظ وجود دارد، نه این‏که براى هر قوم، یک لوح وجود داشته باشد و نیز همان‏گونه که اشاره شد، نمى‏توان هادى را در نبى خلاصه کرد و نمى‏توان مصداق هادى را خداوند قرار داد؛ زیرا اگر چه خداوند هادى على الاطلاق و بالاصاله است، از آن جا که در آیه فوق، به صورت نکره آمده و دلالت بر تعدد دارد، نمى‏توان مصداق آن را خداوند قرار داد، به ویژه با در نظر گرفتن این نکته که هدایت خداوند، به طور مستقیم و بدون واسطه نخواهد بود. بلکه توسط هادیانى از جنس خود بشر انجام خواهدگرفت که آن‏ها به سبب ارتباط خاص با خدا، از او تلقى مى‏کنند و سپس به مردم انتقال مى‏دهند.

نتیجه این‏که لازم است در هر زمانى زمین خالى از حجت نباشد، خواه نبى باشد یا امام. از آن جهت که این حجّت در عصر ما حاضر نیست، ناچار با اعتقاد به وجود او، قایل به غیبت و استتار او مى‏شویم.

بررسى روایات

با مراجعه به روایاتى که به آیه مورد بحث مربوط است، پى مى‏بریم پیامبر اکرم و اهل بیت‏: او به این مطلب مهم تأکید کرده و آیه را بر ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان منطبق ساخته‏اند. اینک به برخى روایات که در کتب شیعه و سنى آمده است، اشاره مى‏کنیم:

۱٫ احمد بن حنبل، به سند صحیح در مسند در ذیل آیه مورد بحث از امام على‏ علیه السلام نقل مى‏کند که فرمود: «رسول اللَّه، منذر و هادى، مردى از بنى هاشم است».[۳۶]

۲٫ طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث مى‏گوید: «دیگران گفته‏اند: مصداق آیه، على بن ابى طالب است. آن‏گاه حدیثى را به سند صحیح از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: هنگامى که آیه Gإِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍF نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر سینه خود گذاشت و فرمود: «من منذرم و براى هر قومى هادى است». آن‏گاه اشاره به شانه على علیه السلام کرد و فرمود: «تنها توسط تو است که هدایت شوندگان بعد از من هدایت مى‏شوند».[۳۷]

۳٫ خبرى نیز به سند صحیح از ابن عباس، ذیل آیه مورد بحث نقل کرده است: «منذر، رسول خدا و هادى، على است».[۳۸]

۴٫ حاکم نیشابورى نیز به سند صحیح از امام على علیه السلام، ذیل آیه مورد بحث نقل مى‏کند که فرمود: «رسول خدا منذر و من هادی هستم».[۳۹]

در تفاسیر شیعه نیز روایات فراوانى از معصومان: وارد شده که مصداق آیه را امام على علیه السلام و امامان معصوم از اهل بیت: معرفى کرده‏اند.

۵٫ کلینى به سند صحیح از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مورد بحث نقل مى‏کند که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله منذر و براى هر زمان، امام و هادى‌ای است از ما. که مردم را به آنچه پیامبر خدا آورده، دعوت مى‏کند. هادیان بعد از او، علىّ است، آن‏گاه اوصیاى پیامبر یکى پس از دیگرى».[۴۰]

۶٫ همچنین به سند خود از امام باقر علیه السلام نقل مى‏کند که در ذیل آیه مورد بحث فرمود: «رسول خدا، منذر و على، هادى است. آگاه باش! به خدا سوگند که آیه از ما بیرون نخواهدرفت و پیوسته بین ما است تا روز قیامت».[۴۱]

۷٫ و نیز به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل مى‏کند: از امام صادق‏ علیه السلام در باره آیه مورد بحث سؤال کردم، حضرت فرمود: «هر امام، هادى براى قرنى است که او در میان مردم آن قرن است».[۴۲]

نتیجه: از آیه فوق، با روایاتى که ذیل آن وارد شده است، به خوبى استفاده مى‏شود که بعد از پیامبراکرم‏ صلی الله علیه و آله، تا روز قیامت باید امامانى معصوم باشند که هادى على الاطلاق به سوی حق و حقیقتند.

اگر مراد از هادى در این آیه، علماى امّت مى‏بود، باید مى‏فرمود: علماى امّت من هادیان بعد از من هستند، خصوصاً با قرینه نکره در «هاد» که بر وحدت در یک عصر و تعدد در عصرها و پیاپى بودن دلالت دارد و نیز قرینه خطاب به حضرت على‏ علیه السلام در روایات؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اى على! تنها به وسیله تو است که هدایت شوندگان و کسانى که قصد هدایت دارند، بعد از من هدایت مى‏یابند.

نقدی بر ابن تیمیه

ابن تیمیه می‌گوید:

این کلام را نمی‌توان به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد؛ زیرا ظاهر قول «أنا المنذر وبک یا علیّ یهتدی المهتدون» این است که هدایت، فقط توسط علی علیه السلام است، نه پیامبر صلی الله علیه و آله؛ در حالی که هیچ مسلمانی چنین سخنی نمی‌گوید…[۴۳]

و نیز می‌گوید:

خداوند متعال، محمد صلی الله علیه و آله را هادی قرار داده و فرموده است: «انک لتهدی الی صراط مستقیم». حال چگونه شما کسی را هادی قرار می‌دهید که در قرآن به چنین صفتی توصیف نشده است؟[۴۴]

پاسخ:

صریح حدیث صحیح السندی که از جامع البیان طبری نقل کردیم، دلالت دارد که امام علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هادی این امت است، آن‌جا که می‌فرماید: «بک یهتدی المهتدون بعدی»؛ و این معنا با هدایت گری پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش ارتباط ندارد.

۵٫ آیه «نذیر»

خداوند متعال می‌فرماید: Gو ان من امۀ الا خلا فیها نذیرF[45]؛ و هیچ امتی نیست، جز آن‌که میانشان بیم‌دهنده‌ای بوده است.

از آیه فوق استفاده می‌شود که در هر زمان، باید بین مردم انذار کننده‌ای باشد.

امام باقر علیه السلام فرمود: «ای جماعت شیعه! خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:Gو ان من أمۀ إلاّ خلا فیها نذیرF. گفتند: «ای اباجعفر! مگر نذیر این امت، محمد صلی الله علیه و آلهنیست؟» حضرت فرمود: آری، راست می‌گویی، آیا محمد صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش انذار کننده از زمان بعثت برای همه مناطق بود؟…»[۴۶]

حضرت ـ به قرینه صدر روایت ـ در صدد اثبات لزوم ضرورت وجود امام معصوم و هادی علی الاطلاق در طول زمان تا روز قیامت است. او می‌فرماید: امکان نداشت پیامبر صلی الله علیه و آله به تنهایی همه امت خود را هدایت کند؛ لذا از صحابه در این امر مهم کمک می‌گرفت و برای بعد از وفاتش نیز از افرادی معصوم برای هدایت بشر کمک گرفت؛ کسانی که در خطّ او قرار داشته و از هرگونه خطا و اشتباه در امان بودند. تنها فرقی که بین مبلّغ از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات رسول و بعد از حیات آن حضرت وجود دارد، در این است که در قسم اول، لازم نیست مبلّغ معصوم باشد؛ زیرا با وجود پیامبر، هر زمان که خطا و اشتباهی از آنان سر زند، حضرت اصلاح کرده یا او را عزل می‌نماید؛ به خلاف نذیر و مبلّغی که بعد از وفات حضرت درصدد تبیین شریعت است؛ زیرا از آن‌جا که بعد از نصب، امکان عزلش نیست، باید از مقام عصمت و کمالات علمی و اخلاقی برخوردار باشند.

۶٫ آیه هادیان به حقّ

خداوند متعال در آیه دیگری می‌فرماید: Gو ممن خلقنا امۀ یهدون بالحق و به یعدلونF؛[۴۷] «و از جمله کسانی که آفریدیم، فرقه‌ای به حق هدایت می‌یابند و به حق بر می‌گردند».

فخررازی ذیل آیه فوق، در تفسیرش از جبائی نقل می‌کند:

این آیه دلالت دارد بر این که هیچ زمانی خالی نیست از کسی که قیام و عمل به حقّ کرده، مردم را به آن هدایت می‌کند.[۴۸]

میرزا محمد مشهدی، در تفسیر کنزالدقائق می‌گوید:

و فی الایۀ دلالۀ علی وجود المعصوم فی کلّ قرن؛ إذ لو لم یکن فی قرن معصوم لم‌یصدق أنّ فیهم من یهدون بالحق و به یعدلون؛ إذ فیه تصریح بأنّ الهادین و العادلین بعض الخلق لا کلّهم، و کل بعض لم‌یکن معصوماً لم یکن هادیاً و عادلاً کلیاً…[۴۹]؛

آیه، دلالت دارد بر این که در هر قرن، یک امام معصوم وجود دارد؛ چون اگر در قرنی معصوم نباشد، ]این آیه[ صدق نمی‌کند این که «در بین آنان کسی باشد که هدایت به حق کرده و به حق بازگردانند»؛ زیرا آیه دلالت دارد بر این که هادیان و عادلان، بعضی از خلقند، نه تمام آن‌ها، و هر بعضی که معصوم نیست، هادی و عادل کلّی نیست.

کلینی به سند خود از عبدالله بن سنان نقل می‌کند:

از امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند عزّوجلّ Gو ممن خلقنا أمۀ یهدون بالحق و به یعدلونF سؤال کردم. حضرت فرمود: «مقصود از آیه، ائمه است».[۵۰]

مقصود از «حق» در این آیه، همان امر حقیقی خداوند متعال است که در آیه‌ای دیگر به آن اشاره و بر امامان به حقّ تطبیق شده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: Gو کذلک جعلنا هم ائمۀ یهدون بامرناF؛[۵۱] «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان و دستور ما مردم را هدایت می‌کردند».

در آیه ای دیگر می‌فرماید: Gوَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَF؛[۵۲]

علامۀ طباطبایی; می‌فرماید:

و لایبعد ان یکون المراد بهذه الامۀ من قوم موسی علیه السلام الأنبیاء و الأئمۀ الذین نشأوا فیهم بعد موسی … و ذلک أنّ الآیۀ أعنی قوله Gأمۀ یهدون بالحق و به یعدلونF لو حملت علی حقیقۀ معناها من الهدایۀ بالحقّ و العدل بالحق لم‌یتیسّر لغیر النبیّ و الإمام أن یتلبس بذلک…[۵۳]؛

بعید نیست مراد از این امت از قوم موسی علیه السلام، انبیا و امامانی باشند که میان آنان، بعد از موسی علیه السلام رشد کرده‌اند…؛ زیرا آیۀ Gامۀ یهدون بالحق و به یعدلونF اگر بر معنای حقیقی آن که هدایت به حق و عدالت به حق است حمل شود، شامل غیر نبی و امام نمی‌گردد، بلکه قدرت چنین کاری را ندارند…

علامه همچنین ذیل آیۀ Gو ممّن خلقنا امّۀ یهدون بالحق و به یعدلونF می‌فرماید:

فاسناد الهدایۀ الی هذه الأمۀ لایخلو عن الدلالۀ علی مصونیتهم من الضلال و اعتصامهم بالله من الزیغ اما بکون جمیع هؤلاء المشار الیهم بقوله امۀ یهدون بالحق متصفین بهذه العصمۀ و الصیانۀ کالأنبیاء و الاوصیاء، و اما بکون بعض هذه الأمۀ کذلک …[۵۴]؛

پس اسناد هدایت به این امت، خالی از دلالت بر مصونیت آنان از گمراهی و تمسک آنان به خدا از گمراهی نیست؛ یا به این‌که تمام افرادی که در آیۀ Gامۀ یهدون بالحقF به آن‌ها اشاره شده است، به این عصمت و مصونیت متصفند؛ همانند انبیا و اوصیا یا آن‌که برخی از این امت این‌گونه می‌باشند… .

این آیه را نیز می‌توان بر آیۀ «انذار» تطبیق نمود: «انّما انت منذر ولکل قوم هاد»[۵۵]؛ زیرا از آن جا که کلمۀ «هاد» بدون مضاف الیه آمده و متعلق آن مشخص نشده است، مقصود از آن، هدایت به حق و حقیقت است، خصوصاً به قرینۀ آیات دیگر که در آن‌ها قید «به حق» آمده است.

۷٫آیۀ «اولی الأمر»




[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic