تبلیغات
عاشقان امام علی علیه السلام - مقایسه کیفیت اثبات وجود خدا در مسیحیت و اسلام (4)

عاشقان امام علی علیه السلام

مقایسه کیفیت اثبات وجود خدا در مسیحیت و اسلام (4)
براهین اثبات وجود خدا از نظر استاد مطهری
براهین و راه های اثبات وجود خدا بسیار زیادند تا جایی که میرزا مهدی آشتیانی نقل می کند. فخر رازی تعداد این براهین را به هزار برهان رسانده است. در یک دسته بندی کلی شهید مطهری این براهین را به سه قسم تقسیم کرده است:

1- براهین فطرت یا براهین انفسی (راه دل و حس خداجویی)
در این راه، انسان به وسیله شهود بی واسطه، خدا را درک می کند و در واقع، وجود خدا برای انسان بدیهی است. فطرت خداجویی و خداشناسی و خداپرستی در عمق وجود انسان قرار دارد و آیاتی از قرآن بر این حقیقت دلالت دارند. از جمله: "فأقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها" (روم/30)ترجمه: "روی خود را به سوی دین پاک خدای بازگردان، همان فطرت خداپرستی که خداوند همه انسان ها را بر آن آفریده است. " نام "راه" شاید نسبت به "برهان" بر این طریقه ترجیح داشته باشد زیرا راه فطرت، برهان فلسفی نیست. البته می توانیم به وسیله براهین فلسفی وجود فطرت را در انسان اثبات کنیم.

2- براهین خداشناسی از راه آثار یا خلقت خدا
این نوع برهان، خود از راه های گوناگونی قابل تقریر است. برخی از این تقریرها عبارتند از:
الف) از طریق حدوث عالم و مخلوقات
ب) از طریق وجود نظم و تشکیلات فوق العاده جهان خلقت
ج) از طریق توجه به غایات و اهداف موجودات
در این نوع براهین، نوعی استدلال وجود دارد که خدا را به وسیله آیات و نشانه ها، اثبات می کند. در حقیقت همان آیات و نشانه ها واسطه اثبات وجود خدا قرار می گیرند.

3- براهین فلسفی خداشناسی
این راه عقلی و فلسفی محض و از طریق وجود و موجود به طور کلی طی می شود. در این راه هم اگرچه نوعی استدلال وجود دارد و خدا با واسطه اثبات می شود لکن آنچه واسطه قرار می گیرد آیات و نشانه ها نیستند (چنان که در براهین نوع دوم بود) بلکه واسطه ها، یک سلسله اصول عقلی (بدیهی یا نظری) هستند.
براهین فلسفی نیز خود به دو دسته تقسیم می شوند:
1- براهینی که از طریق غیر خدا، وجود خدا را اثبات می کنند مانند براهینی که تکیه بر ابطال دور و تسلسل دارند.
2- براهینی که از طریق غیرخدا وجود را اثبات نمی کنند بلکه با تکیه بر اصل هستی خدا را اثبات می کنند که از آنها به "براهین صدیقین" یاد می شود.
اگر بخواهیم تقسیم فوق را به نحو حصر عقلی بیان کنیم به گونه ای که شامل همه انواع براهین از جمله براهین وجود نیز شود چنین می گوئیم: براهین اثبات وجود خدا به دو دسته تقسیم می شوند:
1- براهینی که مستقیما به وجود خدا نمی پردازند بلکه به اثبات وجود فطرت خدا جویی می پردازند و این نکته را متذکر می شوند که خدا از استدلال بی نیاز است (براهین فطری)
2- براهینی که مستقیما به اثبات وجود خدا می پردازند که این نوع براهین خود به دو قسم تقسیم می شود:
1- براهینی که از صرف تعریف و مفهوم خدا، وجود خدا را اثبات می­کنند و برای اثبات وجود خدا بر هیچ شی ای در خارج تکیه نمی کنند. (براهین وجودی)
2- براهینی که بر وجود شیء یا اشیائی در خارج از ذهن تکیه می کنند و با وجود آن خدا را اثبات می کنند که خود دو دسته اند:
الف) براهینی که خدا را با تکیه بر وجود چیزی غیر از وجود خدا، اثبات می کنند به طوری که اگر آن شیء انکار شود براهین قادر به اثبات وجود خدا نیستند مانند براهین حدوث و امکان یا براهینی که به واسطه بطلان دور و تسلسل، وجود خدا را اثبات می کنند.
ب) براهینی که وجود خدا را اثبات می کنند اما نه با تکیه بر وجود غیر او بلکه فقط با تکیه بر اصل واقعیت وجود خدا را اثبات می کنند. به طوری که اگر همه چیز (غیر از خدا) انکار شود باز هم وجود خدا اثبات می شود. که این دسته را "براهین صدیقین" می نامند.
دو نمونه از براهین فلاسفه اسلامی برای اثبات وجود خداوند
در فلسفه اسلامی براهین فراوانی برای اثبات وجود خداوند وجود دارد که دو نمونه معروف آن عبارتند از:
1- برهان صدیقین

برهان صدیقین، یکی از راههای اثبات وجود خداست که برای اثبات حق تعالی از خود ذات حق بر ذات حق استدلال می شود و از چیزى غیر از حق تعالى بر ذات او استدلال نمى شود و به اشکال متفاوتی بیان شده اشت. صاحب کتاب المواقف، طریق حکما را این گونه بیان می کند: شکی نیست که در جهان موجودی هست. حال این موجود اگر واجب باشد، مطلوب ثابت است و اگر ممکن باشد نیاز به موثر دارد؛ پس باید به یک واجب الوجود ختم شود؛ چون دور و تسلسل باطل است.

برهان صدیقین از نظر ابن سینا
اصطلاح برهان صدیقین را نخستین بار ابن سینا بر برهان اختصاصى خود بر اثبات وجود خدا اطلاق کرد. ابن سینا این برهان را در کتاب الاشارات و التنبیهات بیان کرده آن را بهترین برهان برای اثبات وجود خدا شمرده است. او پس از اینکه استدلال از حدوث اجسام و اعراض بر وجود خالق را به متکلمان نسبت می دهد و برهان از طریق حرکت را به حکمای طبیعی منسوب می دارد می گوید: « اما الاهیون به نظر در وجود و اینکه آن یا واجب است و یا ممکن، استدلال می کنند ». او این برهان را از این جهت برتر از سایر براهین می داند که از نفس وجود، و نه مخلوقات، به خدا می رسد. بوعلی این برهان را راه صدیقین می شمرد که از خود خدا استدلال می کنند نه بر خدا او می گوید آیه: « اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید» اشاره به همین راه دارد. او این برهان را در اشارات چنین تقریر مى کند: موجود یا واجب است و یا ممکن الوجود، اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت مى شود و اگر ممکن الوجود است وجود ممکن براى موجود شدن احتیاج به مرجح دارد. حال اگر مرجح ممکن باشد دوباره خود احتیاج به مرجح دیگرى دارد و همین طور تا بى نهایت ادامه دارد. و چون دور و تسلسل باطل است باید به مرجحى برسیم که دیگر ممکن نباشد بلکه واجب باشد و این واجب الوجود همان خداست.

برهان صدیقین از نظر صدرالمتالهین (ملاصدرا)
صدرالمتألهین در کتاب الحکمه المتعالیه، این برهان را نقل و این سخن ابن سینا را رد می کند. ملاصدرا می گوید هر چند این برهان نزدیک ترین راه به راه صدیقین است، اما همان راه نیست؛ چرا که در راه صدیقین به حقیقت وجود نظر می شود و در این راه به مفهوم وجود. ایشان راه های متعددی را از گروه های مختلف نقل و بسیاری از آنها را تأیید می کند؛ اما از خود شیوه ای بدیع پدید آورده و آن را برهان صدیقین نامیده است. او برهان خود را برترین راه می شمارد و در این باره می گوید: بدان که راهها به سوى خدا فراوان است; زیرا او داراى فضائل و کمالات متعددى است «و هر طایفه اى قبله اى دارد که خداوند آن را تعیین مى کند». ولى بعضى از این راهها محکم تر، بهتر و نورانى تر از بعض دیگر است. و محکمترین و بهترین برهان، برهانى است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکى خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خود او بر خودش استشهاد مى کنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال و سپس در ادامه مطرح مى کند که این آیه قرآنى بر این برهان اشاره دارد: «او لم یکف بربک انه على کل شی ء شهید». در این برهان ملاصدرا از حقیقت هستى و وجود به ضرورت و وجوب آن پى مى برد.
برهان صدیقین صدر المتألهین از چند مقدمه تشکیل شده است:
1- اصالت از آن وجود است نه ماهیت. به تعبیر دیگر، آنچه در خارج وجود دارد، هستی اشیاست نه ماهیت آنها؛ 2- وجود دارای یک حقیقت تشکیکی است؛ به گونه ای که موجودات مختلف، همه از یک حقیقت هستند؛ منتها بین آنها شدت و ضعف وجود دارد؛ 3- وجود بسیط ا ست، و نه جزء دارد و نه جزء چیزی است؛ چون غیر از وجودی چیزی نداریم؛ 4- ملاک نیاز معلول به علت، ضعف مرتبه وجود آن، و در نتیجه ربطی بودن وجود آن نسبت به علت است؛ تا آنجا که کم ترین ضعفی، نیاز به موجودی عالی تر را بر می تابد و موجود ضعیف هیچ گونه استقلالی از آن نخواهد داشت.
با توجه به مقدمات فوق، برهان صدیقین به بیان صدرالمتألهین از این قرار است: مراتب وجود به استثنای عالی ترین مرتبه آن، که دارای کمال نامتناهی و بی نیازی و استقلال مطلق است، عین ربط و وابستگی است، و اگر آن مرتبه اعلی تحقق نمی داشت، سایر مراتب نیز تحقق نمی یافتند؛ زیرا لازمه فرض تحقق سایر مراتب، بدون تحقق عالی ترین مرتبه وجود، این است که مراتب مزبور، مستقل و بی نیاز از آن باشند؛ در حالی که حیثیت وجودی آنها عین ربط و فقر و نیاز است.
پس از صدرالمتألهین تقریرهای متعددی از برهان صدیقین صورت گرفته که در آنها بیشتر کوشیده اند تا از تعداد مقدمات و پیچیدگی تقریر صدرا بکاهند حاج ملاهادی سبزواری در حاشیه کتاب حکمت متعالیه می گوید مقدمات صدرالمتألهین هر چند درست و صحی اند، نیازی به آنها نیست و این مقدمه ها باعث پیچیدگی بحث می شوند. محکم ترین و کوتاه ترین تقریر آن است که بعد از اثبات اصالت وجود گفته شود حقیقت وجود که همان عینیت و واقعیت است، حقیقت مرسله ای است که عدم در آن راه ندارد؛ زیرا هر مقابلی مقابل خود را نمی پذیرد. بنابراین حقیقت مرسله ای که عدم در آن راه ندارد واجب الوجود بالذات است.
علامه طباطبایی نیز برهان صدیقین را این گونه تقریر می کند: واقعیت هستی که با آن سفسطه رد می شود و هر ذی شعوری به آن معترف است. بطلان نمی پذیرد؛ چون حتی اگر گفته شود که کل واقعیت باطل است، باز کل واقعیت واقعا باطل است. بنابراین اصل واقعیت عدم بردار نیست؛ پس واقعیتی هست که واجب الوجود بالذات باشد. ایشان از این برهان بداهت وجود واجب را استفاده می کند و می گوید براهین وجود خدا تنبیهی اند.

2- برهان امکان و وجوب
با تفحص در کتب فلسفى و کلامى، مى بینیم که این برهان، در آثار و تالیفات شیخ فلاسفه اسلامى، ابن سینا، به طور جدى مطرح بوده است. آیا به راستى، تقریبهاى اولیه، ابتکار وى بوده یا او نیز حداقل، برخى از آنها را از دیگران گرفته است؟ شواهدى وجود دارد که ابن سینا این برهان را از فارابى گرفته است. عبدالرحمن بدوى، در کتاب «موسوعة الفلسفة » مى گوید: این برهان از ابتکارات فارابى است و ابن سینا هم آن برهان را از فارابى گرفته و در کتاب نجات و الهیات شفا آورده است. انتساب این برهان به فارابى، دور از واقعیت به نظر نمى رسد. «او فیلسوف بزرگ اسلام درقرن سوم وچهارم هجرى(260-339)وبه عنوان ارسطوى دوم و معلم ثانى شناخته مى شود». از این رو، هیچ بعدى ندارد که برهان امکان از ابتکارات وى باشد. همانطور که برهانى درباب «استحاله تسلسل درعلل » به نام «اسد واخصر» منتسب به او است. متاسفانه این دو کتاب وى، عیون المسائل و شرح رساله زینون، در دسترس ما نیست. ابن سینا، فخررازى، محقق طوسى تقریبا تقریب واحدى دارند که از این قرار است: « بدون تردید، موجودى وجود دارد. حال،آن موجود یا واجب است و یا ممکن. اگر واجب باشد، مطلوب ثابت است. و اگر ممکن باشد، باید به واجب بالذات منتهى شود وگرنه دور و تسلسل محال، لازم مى آید».

تقریب علامه طباطبایى بر برهان امکان و وجوب
از کلام ایشان در نهایة الحکمة، دو تقریب استفاده مى شود. تقریب اول بدین شرح است: « بدون شک موجودى وجود دارد. اگر آن موجود یا شیئى از آن، واجب بالذات باشد، این همان مطلوب است. ولى اگر واجب بالذات نیست و معهذا موجود است، بالضرورة ممکن بالذات خواهد بود، ممکنى که وجود آن بر عدمش به واسطه امرى خارج از ذاتش، ترجیح پیدا کرده و آن امر خارج از ذات، علت است. اگر وجود آن ممکن، بر عدمش بنفسه ترجح یافته، لازمه اش این است که آن ممکن، خود، واجب بالذات باشد، در حالى که ممکن فرض شده است و این خلف است. از این رو، ترجیح وجود آن بر عدمش، باید به واسطه امرى خارج از ذات - که علت است - باشد; حال آنکه علت آن یا خود، ممکن بالذات است و یا واجب بالذات،اگرواجب باشد، مطلوب ثابت مى شود و اگر ممکن باشد، نقل کلام، در علت آن لت شده و دور یا تسلسل لازم مى آید که هر دو محال است، مگر این که به علتى غیرمعلول که همان واجب بالذات است، منتهى گردد که این همان مطلوب است». سپس علامه طباطبایى، خلاصه اى از تقریب مذکور را آورده و مى فرمایند: مى توان به جاى ترجح وجود، از وجوب وجود استفاده کرد و تقریبى دیگر ارائه داد، تقریب دوم ایشان بدین شرح است: بدون تردید، موجودى وجود دارد و هر موجودى به دلیل قاعده «الشى ء ما لم یجب لم یوجد» واجب است. این قاعده، مفید این مطلب است که شى ء مادامى که واجب نگردد، موجودنخواهد شد. حال اگر آن موجود، یاشیئى از آن، واجب بالذات باشد، این همان مطلوب ماست و اگر واجب بالغیرباشد،آن غیر یا واجب بالذات است که این همان مطلوب است ویاواجب بالغیرکه نقل کلام مى کنیم دراین غیر(علت علت) که این، یا مستلزم دور است و یا تسلسل و یا این که به واجب بالذات منتهى مى گردد. شق اول ودوم، محال وشق سوم،همان مطلوب است.

مقایسه اجمالی کیفیت اثبات وجود خدا در مسیحیت و اسلام
براهینی که در اسلام و مسیحیت بر اثبات وجود خدا اقامه شده است، بر دو دسته اند: یکی برهان هایی که از طریق جهان و مخلوقات به اثبات وجود باری می پردازند؛ و دیگری براهینی که در آنها سخن از مخلوقات به میان نمی آید. عالمان مسیحی در برهان های متعددی از طریق جهان و مخلوقات، خالق و مدبر جهان را اثبات کرده اند. عمده این برهان ها، احیانا با اندکی تفاوت در شیوه بیان، در هر دو دین وجود دارند. شمار اندکی از این برهان ها، مانند برهان اخلاقی، تنها در یک سنت مطرح شده اند.
همچنین در هر دو سنت کسانی کوشیده اند تا بدون استفاده از جهان و مخلوقات، واجب الوجود را ثابت کنند. در مسیحیت، در برهان وجودی سعی بر آن بوده تا از درون تعریف خدا، وجود واجب او اثبات شود. در اسلام، در برهان صدیقین تلاش شده است که از حقیقت وجود، وجود یک واجب الوجود بالذات اثبات شود. دو برهان مزبور از این جهت مشترک اند که در هر دو از مخلوق برای اثبات خالق استفاده نشده است؛ هر چند به نظر می رسد که این دو راه با هم تفاوت دارند.    


[ سه شنبه 1392/09/26 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه