تبلیغات
عاشقان امام علی علیه السلام - بهانه ها واشکالهای ایه ولایت

عاشقان امام علی علیه السلام

بهانه ها واشکالهای ایه ولایت
 بهانه ها و اشكالها آیه ولایت!

 علیرغم دلالت روشن آیه شریفه بر ولایت امیر المؤمنین (ع)، برخى از دانشمندان اشكالها و ایرادهایى پیرامون دلالت آیه مطرح كرده اند كه بسیارى از این اشكالات، در لباس اشكال و پرسش، ولى در واقع بهانه جویى است!

اشكال اوّل : إنّما دلالت بر حصر ندارد!

 برخى از مفسّران اهل سنّت گفته اند: «إنّما» در آیه فوق دلالت بر حصر ندارد، چون در قرآن آیه دیگرى نیز وجود دارد كه كلمه «إنّما» در آن آمده و دلالت بر حصر ندارد و آن، آیه شریفه 20 سوره حدید است، در این آیه مى خوانیم:

إِعْلَمُوا أَنَّمـا الْحَیـاةُ الدُّنْیـا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفـاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكـاثُرٌ فِى الاَْمْوالِ وَالاَْوْلادِ ...

بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخر فروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فزندان است...

«إنَّمـا» در آیه فوق به معناى حصر نیست; زیرا مى دانیم زندگى دنیا فقط آنچه در آیه آمده نیست، بلكه شامل لذّت و عبادت و كار و فعالیّت و تحصیل علم و امور دیگر هم مى شود; بنابراین، همانگونه كه «اِنَّما» در این آیه دلالت بر حصر نمى كند، در آیه ولایت نیز دلالت بر حصر نمى كند، پس استدلال به آن آیه ناقص است.

پاسخ : این اشكال، از جمله اشكالاتى است كه در لباس اشكال و در واقع بهانه است; زیرا ما معتقدیم كه:

اوّلا : «إنّما» در این آیه هم به معناى حصر است و دنیا از دید یك انسان مؤمن و عارف، حقیقتاً جز لهو و لعب و مانند آن نیست. شما گرفتار زرق و برق دنیا شده اید و خیال مى كنید دنیا چیز دیگرى هم هست، ولى اگر با چشم حقیقت بین نگاه كنید، حكومتها، مقامها، قصرها، كاخها، و همه مظاهر دنیا را بازیچه اى بیش نخواهید دید كه دنیا پرستان بسان كودكان سرگرم آن هستند.

ثانیاً : بر فرض كه در یك جا كلمه «انّما» در معناى حقیقى خود استعمال نشود، این، دلیل نمى شود كه در موارد دیگر هم حمل بر معناى غیر حقیقى كنیم.

نتیجه این كه، بدون شك «اِنّما» در آیه شریفه دلالت بر حصر دارد و استدلال به آیه كامل است.

 اشكال دوم : إعطاء خاتم فعل كثیر است!

 دومین اشكالى كه بیشتر شبیه به بهانه است و از سوى مفسّرین اهل سنّت مطرح شده، این كه: قبول داریم آیه شریفه در شأن حضرت على (ع) وارد شده است، ولى انجام این كار توسّط علىّ بن ابى طالب در نماز «فعل كثیر» است و «فعل كثیر» باعث بطلان نماز مى شود. آیا على در نماز كارى مى كند كه باعث بطلان شود؟

پاسخ : جواب این بهانه نیز روشن است; زیرا:

اوّلا : فعل كثیر، همانگونه كه از اسمش پیداست، به انجام عمل زیادى گفته مى شود كه ارتباطى به نماز نداشته باشد و صورت نماز را بر هم مى زند; مثل این كه شخصى در وسط نماز، بر اثر شنیدن یك خبر خوشحال كننده، شروع به كف زدن كند و همراه آن به بالا و پایین بپرد و سوت و هورا بكشد. امّا یك اشاره به سائل و محتاج، بگونه اى كه حتّى خود حضرت انگشترش را از دست خارج كند، بلكه شخص نیازمند خود این كار را كند، آیا «فعل كثیر» است؟!( زمخشرى در تفسیرالكشّاف، جلد 1، صفحه 649 اعتراف كرده كه این كار فعل كثیر نبوده است.)

چگونه چنین كارى فعل كثیر است در حالى كه طبق روایات به نمازگزار اجازه داده شده كه اگر به هنگام نماز بینى او خون آمد و وسیله شستشو در نزدیك او بود، بینى خود را آب بكشد و به نماز ادامه دهد!؟ یا اگر حیوان خطرناكى در نزدیكى خود مشاهده كرد، آن را بكشد و به نماز خود ادامه دهد؟

آیا این افعال فعل كثیر نیست; ولى یك اشاره فعل كثیر است؟!

ثانیاً : این بهانه، نعوذ بالله، اشكالى و ایرادى به خداوند است! زیرا خداوند در آیه اى كه در رابطه با این كار على (ع) نازل شده، وى را ستایش مى كند. اگر عمل آن حضرت باعث باطل شدن نماز او مى شد، آیا خداوند در شأن او و به عنوان مدحش، آیه اى نازل مى كرد؟

 اشكال سوم: انگشتر بسیار قیمتى بود!

 طبق برخى از روایات انگشتر فوق بسیار قیمتى و با ارزش بود، حتّى به گفته بعضى، قیمت آن برابر با مالیات یك استان، مثل شامات، بوده است. آیا استفاده از چنین انگشتر ارزشمندى، براى علىّ بن ابى طالب اسراف و حرام نبوده است؟

پاسخ : جواب این بهانه نیز روشن است; زیرا:

اوّلا : در هیچ روایت معتبرى مطلب فوق دیده نمى شود; بلكه ظاهراً انگشر مورد بحث یك انگشتر معمولى و عادى بوده است; زیرا در آن زمان هنوز ایران و شامات و مانند آن فتح نشده بود و آن ثروتهاى كلان به دست مسلمانان نرسیده بود، بلكه فتوحات مذكور پس از ارتحال پیامبر (ص) و در عصر خلفا رخ داد. علاوه بر این، على(ع) كه غذایش در اوج قدرت و خلافت یك نوع خورشت بیشتر نبود و غالباً به نان جوین اكتفا مى كرد و لباسش معمولا كرباس بود، چگونه امكان دارد از انگشترى چنان قیمتى استفاده كند؟

ثانیاً : چگونه امكان دارد على (ع) انگشترى بسیار قیمتى داشته باشد، در حدّى كه اسراف و حرام باشد و آن را صدقه دهد و خداوند او را مدح و ستایش كند؟! بنابراین، از این كه آیه شریفه در مدح و تمجید چنین شخصى و چنان كارى نازل شده است مى فهمیم این سخنان پایه و اساسى ندارد و بر اساس اهداف خاصّى ساخته شده است.

 

اشكال چهارم : این كار با حضور قلب نمى سازد!

 با توجّه به حضور قلبى كه على (ع) به هنگام ذكر و یاد خدا بطور كلّى، و به هنگام نماز بالخصوص داشت، كه غرق در صفات جلال و جمال الهى مى گشت و هیچ توجّهى به غیر خدا نداشت، بگونه اى كه عملیّات جرّاحى و خارج نمودن پیكان تیر، كه در حال عادى و غیر نماز بر على (ع) سخت و دشوار بود، به هنگام نماز انجام شد و در زمانى كه آن حضرت بسان عارفى دلسوخته فانى در خداوند شده بود و به هیچ چیز جز او توجّه نداشت، پیكان تیر را خارج ساختند. با توجّه به این حضور قلب فوق العاده، چگونه على (ع) به هنگام نماز به سخنان سائل توجّه كرد و در ركوع نماز به او كمك كرد؟! خلاصه این كه، این مسئله با آن حضور قلب جامع و كامل على (ع) در نماز سازگار نیست.

جواب : اوّلا : سائل پس از نا امیدى از دریافت كمك، در راز و نیاز با خدا، شكوه و گله خویش را با نام خدا شروع كرد: «اَللّهُمَّ اشهد ...; خدایا تو شاهد باش» بنابراین، این نام خدا بود كه توجّه على را به سوى سائل جلب كرد و این، منافاتى با حضور قلب و توجّه به خداوند در نماز ندارد.

علاوه بر این، مگر مأموم در نماز جماعت صداى مكبّر، یا امام را نمى شنود و از او تبعیّت نمى كند؟ اگر نمى شنود، چگونه مى تواند به همراه او نماز را اقامه كند؟!و اگر مى شنود، پس در هیچ نماز جماعتى حضور قلب وجود ندارد؟!

ثانیاً : آیا شنیدن صداى سائل، با توجّه به این كه در احادیث از او به رسول خدا تعبیر شده، اشكالى دارد؟ شنیدن صداى فرستاده خدا، چه منافاتى با حضور قلب دارد؟( در حدیثى از امیر المؤمنین (ع) آمده است كه: «مسكین فرستاده خدا به سوى شماست، هر كس او را رد كند خدا را رد كرده است و هر كس به او چیزى بدهد، گویا به خداوند داده است!» (وسائل الشّیعة، جلد 6، ابواب الصّدقه، باب 23، حدیث 11).)

ثالثاً : آیا شنیدن صداى مظلوم و برطرف كردن مشكل او، حتّى در نماز، عبادت نیست؟( روایات فراوانى در فضیلت و آثار صدقه و كمك به نیازمندان وارد شده است; از جمله در روایتى از امام باقر (ع) مى خوانیم: «انجام یك حج را از آزاد كردن هفتاد غلام بیشتر دوست دارم و كمك كردن به یك خانواده نیازمند مسلمان و سیر كردن شكم و پوشانیدن آنها و حفظ آبرویشان، از هفتاد حج در نزد من با ارزش تر است.» (وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 2، حدیث 3)) اگر عبادت است و على (ع) مجذوب آن شده و آن را انجام داده، نه تنها كار آن حضرت اشكال نداشته، بلكه عبادت در عبادت محسوب مى شود.

آنچه اشكال دارد پرداختن به خویشتن به هنگام نماز است، امّا پرداختن به نیازمند مظلوم، كه عبادت محسوب مى شود، اشكالى ندارد.

اشكال پنجم : چرا تمام ضمیرهاى آیه جمع است؟

 همانگونه كه گذشت آیه شریفه براى سه گروه ولایت قائل شده است، و در مورد گروه سوم تمام ضمیرها، فعل ها و موصول ها بصورت جمع آمده است. توجّه كنید:

1 . الَّذین 2 . آمنوا 3 . الّذین 4 . یقیمون 5 . یؤتون 6 . هم 7 . راكعون.

هفت كلمه مذكور همه متناسب با جمع است، معناى این جملات این است كه افراد مختلفى در حال ركوع به فقیر كمك كردند، در حالى كه در تمام روایات فقط از على(ع) به عنوان كسى كه در حال ركوع صدقه داد، نام برده شده است.

پاسخ : دانشمندان و مفسران اهل سنّت خود پاسخ این اشكال را داده اند; فخر رازى در جواب این سؤال مى گوید:

جمع گاهى براى احترام است، یعنى گاهى با این كه مخاطب یك نفر بیشتر نیست، براى احترام لفظ جمع به كار برده مى شود همانگونه كه در فارسى نیز چنین است و به جاى «تو رفتى، گفتى، آمدى و مانند آن» گفته مى شود: «شما رفتید، گفتید، آمدید و مانند آن» بنابراین در ادبیّات عرب گاهى جهت احترام لفظ جمع به جاى مفرد به كار برده مى شود و در آیه فوق نیز چنین است.( التّفسیر الكبیر، جلد 12، صفحه 28.)

آلوسى در روح المعانى پاسخ دیگرى داده است; او مى گوید:

گاه براى عظمت شخص، و گاه براى عظمت كار، به جاى صیغه مفرد از صیغه جمع استفاده مى شود و این در لغت عرب مرسوم است. ولى چون این استعمال، مجازى است نیاز به قرینه دارد.( روح المعانى، جلد 6، صفحه 167)

و امّا پاسخ ما: اوّلا: همانطور كه گفتید استعمال صیغه جمع به جاى مفرد جهت احترام شخص یا عظمت كار، مرسوم و متداول است و در آیه مورد بحث نیز به همین جهت صیغه جمع به كار رفته است و قرینه این استعمال مجازى این است كه هیچ كس از دانشمندان، حتّى دانشمندان متعصّب اهل سنّت، معتقد نیستند غیر از على (ع)، كسى در حال ركوع صدقه داده باشد تا مشمول آیه باشد و این خود بهترین قرینه بر استعمال لفظ جمع در موردى است كه باید لفظ مفرد بیاید.

ثانیاً : در آیات قرآن مجید بطور گسترده صیغه جمع در جایى كه باید مفرد استعمال شود به كار رفته است; براى نمونه هفت مورد آن را متذكّر مى شویم:

الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ سِرّاً وَعَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/274)

آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است; نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین مى شوند.

در این آیه شریفه نیز كلمات «الّذین، ینفقون، اموالهم، فلهم، اجرهم، ربّهم، علیهم، هم، یحزنون» همه، به صیغه جمع آمده است; ولى بسیارى از مفسّران گفته اند كه منظور، علىّ بن ابى طالب(ع) بوده است كه شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مى كرده است. طبق روایتى، آن حضرت چهار درهم داشت، یكى را شبانه و دیگرى را در روز، سومى را آشكار و چهارمى را پنهان انفاق كرد و آیه فوق در شأن انفاق او نازل شد!(1)

 اشكال ششم : ولایت على(ع) در حیات پیامبر(ص) چه معنى دارد؟

 اشكال دیگرى كه فخر رازى(1) و دیگران مطرح نموده اند این است كه:

«اگر ولایت در این آیه شریفه به معناى سرپرستى و صاحب اختیار بودن و امامت و رهبرى باشد، ولایت على (ع) در حال حیات پیامبر (ص) چه معنایى دارد؟ زیرا بر فرض ثبوت این معنى براى علىّ بن ابى طالب(ع)، ولایت بعد از رحلت پیامبر براى او ثابت مى شود، ولى در زمان حیات پیامبر (ص) چنین ولایتى براى او ثابت نیست، امّا اگر ولایت را به معناى دوستى و نصرت بگیریم هیچ اشكالى ندارد، زیرا على حتّى در زمان پیامبر دوست و یار مؤمنان بوده است!».

پاسخ : جواب این اشكال هم روشن است، زیرا ولایت ولىّ و وصىّ و خلیفه و جانشین همواره بالقوّه بوده نه بالفعل و اساساً این مطلب در درون این كلمات نهفته است; حضرت زكریّا(ع) كه از خداوند فرزندى طلب مى كند تا ولىّ و جانشین و وارث او باشد و خداوند نیز خواسته اش را اجابت نموده و یحیى را به او مى دهد(مریم/5-6)، آیا یحیى در زمان حیات پدر، وارث و ولىّ و جانشین اوست. یا پس از رحلت پدر؟ روشن است كه این امور بعد از مرگ پدر است.

این مسأله یك امر عرفى و عقلائى است; كسانى كه وصیتنامه مى نویسند و براى خود وصى تعیین مى كنند، آیا براى وصى، قبل از مرگ خویش ولایت و اختیارى قائل مى شوند، یا اینها مربوط به پس از مرگ است؟ آقاى فخر رازى حتماً وصیت نامه داشته است و براى خود وصى انتخاب كرده است، آیا وصىّ او در زمان حیاتش جانشین او بوده است، یا بعد از مماتش!؟ از این بالاتر، تمام زمامداران دنیا براى خویشتن خلیفه و جانشینى تعیین مى كنند، ولى هیچ كدام از آنها در حیات زمامدار فعلى، قدرتى ندارند، بلكه قدرت و اختیارات آنها براى پس از مرگ زمامدار فعلى است.

 نكته اى بسیار مهم!

 اگر بنا باشد چنین بهانه جوئى هایى، كه نمونه هایى از آن گذشت، پیرامون هر آیه اى از آیات قرآن مطرح شود، روشن ترین و محكم ترین آیات توحید نیز زیر سؤال مى رود و چیزى قابل استدلال باقى نمى ماند! در حالى كه ملاحظه مى كنیم كه این اشكال تراشى ها و بهانه جوئى ها در تفسیر سایر آیات قرآن به چشم نمى خورد و گویا تنها به هنگام تفسیر آیات مربوط به ولایت و فضائل اهل البیت(علیهم السلام)خودنمایى مى كند!

[ چهارشنبه 1392/06/6 ] [ 06:51 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه