تبلیغات
"> عاشقان امام علی علیه السلام

عاشقان امام علی علیه السلام

قران و وجود امام زمان عج 3

خداوند متعال، خطاب به مؤمنان می‌فرماید: Gأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ‌F؛[۵۶] خدا و رسول و صاحبان امری که از میان خود شما است را اطاعت نمایید.

از آیۀ فوق نیز به خوبی استفاده می‌شود که باید در هر زمان و عصری، امام معصومی در قید حیات باشد، تا او را اطاعت کنیم، اطاعتی که همانند اطاعت از پیامبر، بلکه اطاعت از خداوند است.

مقصود از «اولی الامر» در آیۀ فوق، همان صاحبان شأن و حقّ امر و نهی است؛ کسانی که زمام امور مردم و اختیار آنان به دستشان است، که همان امامان معصوم هستند.

آیه از آن‌جا که بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد، مستلزم عصمت اولی الامر است، وگرنه سر از تناقض در می‌آورد؛ زیرا اطاعت خدا و رسول بدون هیچ قید و شرط واجب است. حال اگر اولی الامر معصوم نباشند و در برخی امور، به گناه یا اشتباه یا سهو و نسیان آلوده شود. و در عین حال، اطاعت آن‌ها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در حکم وجوب اطاعت است و تناقض محال است؛ در نتیجه باید اولی الامر معصوم باشند. از آن رو که صاحب امر حقیقی این امت که شأن امر و نهی به دست او است، به سبب مصالحی از دید مردم غایب است، باید به وجود امامی معتقد باشیم که صاحب ولایت کلیۀ الهی و امر و نهی باشد، هر چند از دیدگاه امت غائب است.

از جمله کسانی که ما را در این معنا همراهی کرده، فخر رازی مفسّر معروف اهل سنت است. او می‌گوید:

خداوند متعال در این آیه، به اطاعت اولی الأمر به طور جزم امر کرده است و هر کس از جانب خدا به طور جزم و قطع، امر به اطاعت او شده باشد، باید از جانب خدا مصون باشد؛ زیرا در غیر این صورت، با فرض اقدام بر خطا نیز خداوند، امر به متابعت او کرده است؛ در نتیجه لازم می‌آید که خداوند، امر به فعل خطا کرده باشد. خطا از آن جهت که خطا است، از آن نهی شده است. و این، به اجتماع امر و نهی در فعل واحد می‌انجامد که محال است. نتیجه این که: اولی الامر در آیه، باید از معصومان باشد.[۵۷]

فخر رازی، تا این‌جا با ما موافقت کرده است؛ ولی در ادامۀ راه، از آن‌جا که نمی‌خواهد تفسیر آیه، به نفع شیعه تمام شود، به مخالفت با مذهب شیعه پرداخته، ادّعا می‌کند مراد از اولی الامر در آیه، اهل حلّ و عقد از بزرگان امّت است؛ کسانی که به مسائل و احکام آگاهی دارند؛ لذا اگر بر مسأله‌ای اجتماع کردند، نتیجه‌ای که از این اجتماع حاصل می‌شود، از هر عیب و نقص مبرّا است.

او می‌گوید:

از آن‌جا که اطلاع و شناسایی‌ای از وجود معصومی معین ـ آن گونه که شیعه می‌گوید ـ نداریم و از طرفی «اولی الامر» به صیغۀ جمع آمده است، مقصود از آن، اهل حل و عقد است، خصوصاً آن که بعد از کلمۀ «اولی الأمر منکم» آمده است؛ یعنی اولی الامر، از میان شما است.

در جواب می‌گوییم:

۱٫ هرگاه فرد فرد اهل حلّ و عقد معصوم نباشند، چگونه ممکن است نتیجۀ حاصل از آرای آنان به عصمت منجر شود؟ آری، اجتماع آرا، قول را به واقع نزدیک‌تر می‌کند؛ ولی احتمال خطا و اشتباه را از بین نمی‌برد.

۲٫ امامانی که شیعه به عصمت آن‌ها عقیده‌مند است، کسانی هستند که خدا و رسول، آن‌ها را به صورت شفاف، به مردم معرفی کرده‌ است، خصوصاً شخص پیامبر که در مواضع مختلف، به مقام عصمت و مناقب آن‌ها به طور صریح اشاره کرده است. دسترسی به چنین امامی در عصر حضور، برای هر شخص ممکن بود اگر در زمان غیبت، از حضور امام محرومیم، به سبب سوء اختیار خود ما می‌باشد.

۳٫ آنچه خلاف ظاهر است، این که لفظ جمع را در یکی از افراد آن به کار بریم؛ در حالی که شیعه، درباره آیۀ شریف، این چنین ادّعایی نمی‌کند؛ زیرا «اولی الامر» نزد آنان، همان دوازده معصوم است که در هر زمان، یکی پس از دیگری خواهد آمد. در اطلاق لفظ جمع بر یک مورد لازم نیست تمام افراد، بالفعل موجود باشند؛ بلکه همین که به مرور زمان، در خارج پدید می‌آیند، اطلاق لفظ جمع، در آن مورد صحیح است.

۴٫ قید «منکم» در آیه، برای افادۀ این نکته است که «اولی الامر» همانند رسول، از جنس بشر است، نه ملک و جن؛ همان گونه که در باره رسول گرامی اسلام در آیات بسیاری به این نکته اشاره شده است: Gهُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْF[58]؛

او کسی است که در افراد درس نخوانده، فرستاده‌ای از خود آنان برانگیخت.

ولیّ امر معصوم در این زمان

آیۀ «اولی الأمر» و مصداق ولیّ امر در این زمان را می‌توان با روایات صحیح السند نزد اهل سنت تعیین کرد:

۱٫ از حدیث ثقلین استفاده می‌شود، اولی الامر که اطاعت او واجب بوده، بر عموم مسلمانان است به آنان تمسک کنند، همان عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله در آن حدیث می‌فرماید: «ما إن تمسکتم بهما لن‌تضلوا بعدی ابداً»[۵۹]؛ «تا هنگامی که به کتاب و عترت تمسک کردید، هرگز گمراه نخواهید شد».

۲٫ از حدیث «غدیر» استفاده می‌شود که اولین فرد از عترت که اطاعت او واجب است، امام، علی بن ابی طالب علیه السلام می‌باشد؛ زیرا از افراد اولی الامر است، آن‌جا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛[۶۰] «هر کس من مولای اویم، پس علیّ مولای او است».

و می‌دانیم مولا کسی است که بر مردم، ولایت داشته، اطاعت او واجب است.

۳٫ از احادیث دوازده خلیفه استفاده می‌شود «اولی الامر»، دوازده نفرند. مسلم به سندش از جابر نقل کرده که گفته است: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «لایزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم إثناعشر رجلاً، ثم تکلّم بکلمۀ خفیت علیّ فسألت أبی: «ماذا قال رسول الله؟» فقال: «کلّهم من قریش»؛[۶۱]

«دائماً امر مردم گذرا است، تا آن که دوازده نفر متولّی آنان شوند». آن گاه چیزی گفت که نفهمیدم. از پدرم سؤال کردم: «رسول خدا چه فرمود؟» گفت: «همۀ آن‌ها از قریشند».

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: «یا رسول الله! هل یکون بعدک نبی؟» فقال: «لا، انا خاتم النبیین، لکن یکون بعدی ائمۀ قوّامون بالقسط بعدد نقباء بنی اسرائیل»[۶۲]؛

«ای رسول خدا! آیا بعد از شما پیامبری خواهد بود؟» حضرت فرمود: «نه، من خاتم انبیا هستم؛ ولی بعد از من امامانی خواهند آمد که به پا دارنده به قسط هستند، عدد آن‌ها به تعداد نقیبان بنی اسرائیل است».

از این روایات استفاده می‌شود که مقصود از ««اولی الامر» در آیۀ مورد بحث، همان دوازده امام معصوم است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله یکی پس از دیگری تا روز قیامت آمده‌اند و خواهند بود. این نتیجه‌گیری، دو دلیل دارد:

الف. قرینۀ کلمۀ «بعدی» که در برخی روایات آمده و ظهور در بعدیّت اتصالی دارد.

ب. در روایات، تعبیراتی برای این دوازده امیر و امام آمده است که بر غیر معصوم منطبق نیست؛ از قبیل:

کلمۀ «خلیفه»[۶۳] که بر جانشینی حقیقی و واقعی رسول خدا دلالت دارد.

عبارت «بقاء الاسلام عزیزاً بهم»[۶۴] که بر عزت واقعی اسلام به واسطه آنان دلالت دارد.

عبارت «قیام الدین بهم»[۶۵] که وابستگی دین به آنان را می‌رساند.

عبارت «لایضرّهم من خذلهم»[۶۶] که دلالت دارد بر این نکته که خوارکنندگان آنان هرگز نمی‌توانند به آن‌ها ضرری برسانند؛ زیرا که مورد توجه خاص خداوند می‌باشند.

نتیجه این‌که: از آیۀ «اولی الامر» به کمک روایاتی که ذکر شد، استفاده می‌شود که در هر زمان، باید امامی معصوم واجب الاطاعه وجود داشته باشد.

۸٫آیۀ صادقین

خداوند متعال می‌فرماید: Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَF[67]؛ «ای مؤمنان! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقان باشید».

آیه، به مؤمنان امر می‌کند همواره با صادقان باشند و از آنان به طور مطلق پیروی کنند. صادقان، کسانی هستند که به حق قائل هستند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله اقتدا کرده و نماد سیرۀ آن حضرتند.

درباره مقصود از صادقان در آیۀ فوق، دو احتمال وجود دارد:



ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

قران و وجود امام زمان (عج)2

خداوند متعال مى‏فرماید:

Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَبَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً * وَمَن کانَ فِی هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْأَخِرَهِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاًF[15]؛

«[به یاد آورید] روزى که هر گروه را با پیشوایش مى‏خوانیم. کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را با [شادى و سرور] مى‏خوانند و به اندازه رشته شکاف خرمایى به آنان ستم نمى‏شود. و کسى که در این جهان [از دیدن چهره حق] نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه‏تر است».

مفاد آیه، آن است که در روز قیامت، هر شخص با امام برحقّش خوانده مى‏شود؛ اگر در دنیا، به او معتقد و معترف بوده و به دستوراتش عمل مى‏کرده است، رستگار مى‏شود و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهند. او، از اصحاب یمین خواهد بود که در سورۀ واقعه به آن اشاره شده است:

Gوَأَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ * فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ * وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ *وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ * وَمآءٍ مَّسْکُوبٍ * وَفکِهَهٍ کَثِیرَهٍF؛[۱۶]

«و اصحاب یمین و خجستگان؛ چه کسانند اصحاب یمین و خجستگان؟ آنان، در [سایۀ] درختان سدر بى خار قرار دارند. و در سایه درخت طلع پربرگ، و سایه کشیده و گسترده و در کنار آبشارها و میوه‏هاى فراوان….».

کسانى که به امام برحقّ در دنیا اعتراف و اعتقاد ندارند، بر دو دسته‏اند:

الف . کسانى که اصلاً به امامی معتقد نیستند.

ب .کسانى که معتقد به امام باطلى هستند که مردم را به دوزخ دعوت مى‏کند؛ همان‏گونه که قرآن مى‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النّارِF[17]؛ «ما [به وسیلۀ رها کردنشان به حال خود] آن‏ها را امامانى قرار دادیم که مردم را به دوزخ دعوت مى‏کنند».

قرآن، از این دسته افراد، به «اصحاب الشمال» تعبیر کرده است:

Gوَأَصْحابُ الشِمالِ ما أَصْحابُ الشِمالِ * فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ * وَظِلٍّ مِن یَحْمُومٍ * لاّ بارِدٍ وَلا کَرِیمٍF[18]؛

«و اصحاب شمال چه کسانند اصحاب شمال؟ آن‏ها در میان بادهاى کُشنده و آب‏سوزان قرار دارند و در سایه دودهاى متراکم و آتش‏زا؛ سایه‏اى که نه خنک است و نه آرام بخش».

کسانى هم که به هیچ امامى اعتقاد ندارند، اگر در انتخاب امام به حقّ تقصیر دارند، از اصحال الشمال خواهند بود.

از آیه مورد بحث (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) استفاده مى‏شود که هرکس باید امامى واجب الإطاعه داشته باشد. هیچ زمانى از آن خالى نخواهد بود و بدون معرفت و پیروی او، در قیامت، فلاح و رستگارى نیست.

این معنا، با روایات نیز تأیید مى‏شود. رسول خدا فرمود: «من مات لایعرف امامه مات میته جاهلیّه[۱۹]؛ هرکس بمیرد، در حالى که امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».

این حدیث را احمدبن حنبل نیز به سند خود از رسول خداr نقل کرده است.

از آن‌جا که وظیفه هر شخص، متابعت از حق و حقیقت است، باید در هر زمان، امامى بر حق و حقیقت باشد، تا مردم، با اراده و اختیار، او را برای رهبری خود انتخاب کنند، تا با پیروى از او، از اصحاب الیمین شوند.

از آن‌جا که مستفاد از آیه، این است که براى هر طایفه‏اى از مردم، امامى خاص است، مراد از امام در آیه شریفه، فوق نمی‌تواند لوح محفوظ باشد؛ زیرا لوح محفوظ یکى است و به طائفه‏اى اختصاص ندارد.



ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

قرآن و وجود امام مهدى (عج).1

اشاره

از موضوعات مورد اختلاف بین علماى عامه و شیعه، مسألۀ ضرورت وجود حجّت خدا و ولى اللَّه الاعظم و قطب عالم امکان، در هرزمان، تا روز قیامت است؛ خواه این حجت، نبى باشد یا امام. علماى عامّه، این مسأله را قبول ندارند؛ ولى علماى شیعه به تبع ادله عقلى و نقلى، بر این موضوع پافشارى مى‏کنند. ما این‌جا به ادلّۀ قرآنى اشاره مى‏کنیم.

۱٫ آیات شب قدر

قرآن کریم، در دو سورۀ «قدر» و «دخان» به موضوع شب قدر و نزول قرآن در آن شب، اشاره کرده است.

سوره قدر

Gبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ * وَما أَدْرَاکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ * لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ* تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلمٌ هِىَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِF؛

«به نام خداوند بخشاینده مهربان. ما آن [= قرآن] را در شب قدر نازل کردیم و تو چه مى‏دانى که شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است. فرشتگان و روح، در آن شب، به اذن پروردگارشان براى [تقدیر] هرکارى نازل مى‏شوند. شبى است سرشار از سلامت [و برکت و رحمت] تا طلوع سپیده».

از این سوره استفاده مى‏شود که ملائکۀ در هر شب قدر، برای تمام امور بر زمین فرود مى‏آیند. به این موضوع، در سوره دخان نیز اشاره شده است.

سوره دخان

Gبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* حم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبارَکَهٍ إِنّا کُنّا مُنذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍF؛

«به نام خداوند بخشاینده مهربان، حم، سوگند به این کتاب روشنگر! که ما، آن را در شبى پربرکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده‏ایم. در آن شب، هر امرى بر اساس حکمت [الاهى] تدبیر و جدا مى‏شود».

این‌جا چند نکته قابل ذکر است:

الف. سبب فضیلت شب قدر

خلیل بن احمد می‌گوید:

من قال انّ فضلها لنزول القرآن فیها یقول انقطعت و کانت مرّۀ، والجمهور علی انّها باقیۀ [۱]؛

هر کس معتقد است فضیلت شب قدر، به سبب نزول قرآن در آن است، می‌گوید: شب قدر منقطع شده و یک بار اتفاق افتاده است؛ ولی عموم علما، بر این عقیده‌اند که شب قدر باقی است، و در هر سال، تکرار می‌شود.

حق با قول عموم عالمان است؛ زیرا مطابق برخی روایات، شب قدر در طول تاریخ بوده است.

سید بن طاووس از کتاب کنز الیواقیت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد:

«الهی ارید قربک قال: قربی لمن استیقظ لیلۀ القدر. قال: ارید رحمتک؟ قال: رحمتی لمن رحم المساکین لیلۀ القدر. قال: ارید الجواز علی الصراط؟ قال: ذلک لمن تصدّق بصدقۀ فی لیلۀ القدر.

قال: الهی ارید من اشجار الجنۀ؟ قال: ذلک لمن سبّح تسبیحۀ لیلۀ القدر. قال: الهی الرید. رضاک؟ قال: رضای لمن صلّی رکعتین فی لیلۀ القدر»[۲]؛

«بار خدایا! نزدیکی به تو را می‌خواهم». خداوند فرمود: « قرب من، برای کسی است که شب قدر بیدار بماند». عرض کرد: «رحمت تو را می‌خواهم» فرمود:« رحمت من، برای کسی است که به در شب قدر به مساکین رحم کند». عرض کرد: «جواز گذر از پل صراط را می‌خواهم». فرمود: «این خواسته، برای کسی است که در شب قدر صدقه دهد». عرض کرد:« بار خدایا! از درختان بهشت می‌خواهم». فرمود:« این، برای کسی است که در شب قدر، تسبیحی بگوید». عرض کرد:« بار خدایا! خوشنودی تو را می‌طلبم، . فرمود: «خشنودی من، برای کسی است که دو رکعت نماز در شب قدر بخواند».


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

صاحب الزمان عج
(بسم الله الرحمن الرحیم)
صاحب الزمان از شایع‌ترین القاب حضرت بقیه الله، مهدی موعود (علیه السلام) است. (1)
 صاحب الزمان
پس از خداوندی که مالک و صاحب حقیقی زمین و آسمان و تمام آفریدگان است. پیشوایان آیین اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، مالکان و صاحبان زمین و آسمان‌اند و همان گونه که بر زمین و اهل آن حاکم و سرپرست‌اند، بر افلاک و ساکنان آن نیز حکمرانی می‌کنند. چرخ گردون که در چرخش و حرکت بسی دقیق و ظریف است، با گذشت میلیون‌ها سال از محور و مسیر خود کمترین انحراف و تخلفی نداشته و با چرخش و حرکت منظم خویش، فصول، شب، روز و زمان را پدید آورده است، اما این سپهر و آن حرکت و این زمان پدیدار از آن‌ها، همگی در اختیار و تصرف جانشینان خداوند سبحان در زمین است. ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «آیا بر امام پرداخت زکات نیز واجب است؟» امام در پاسخ او فرمود:
ای ابابصیر! سخنی ناممکن و محال راندی، نمی‌دانی دنیا و آخرت از آن امام است؟! هر جا بخواهد می‌گذرد و به هر کس بخواهد می‌بخشد. (2)
آن حضرات هر زمان که بر دگرگونی یا بازنگاه داشتن افلاک، اراده کنند توانا هستند، بلکه حضرت حق- تبارک و تعالی- زمین و کهکشان‌ها را با آن نظم خاص و پیچیدگی شگفت انگیز و آن چه در آن‌هاست، همه را به یمن و برکت چهارده نور مقدس پدیدار ساخت و آنان اصل و اساس بنیادین آفرینش را تشکیل می‌دهند.
آری، آن حکیمان و دانایان (علیهم السلام) راز آفرینش و مالکان و والیان بی قید و شرط زمین و آسمان‌ها و آنچه از اختران پدید می‌آید (زمان) هستند و همه رام و مسخر آن‌هایند؛ بدین جهت در تصرف در خلقت توانا و آزادند و زمان و مکان آنان را محدود نکند و مغلوب نسازد. هرگاه اراده کنند از قوانین طبیعت (زمان و مکان) بیرون شده و آن‌ها را دگرگون کنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها خورشید را به عقب بازگرداندند (3) و زمان دوبار تکرار گشت و ماه را دو نیم کردند. (4) که حدیث «رد الشمس» و «شق القمر» از مسلمات تاریخ ماست و مانند معراج روحانی و جسمانی رسول اعظم اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سفر کرد و از آنجا به آسمان عروج نمود و در ساحت قدس باری تعالی رحل اقامت انداخت که پیمودن این مسافت و آن چه دید و گذشت، زمانی بس دراز و بلند می‌طلبد، در حالی که معراج حضرت از اول تا پایان همان شب و یا کمتر از این بینجامید. آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان در کمتر از یک لحظه از فرسنگ‌ها فاصله، تحت بلقیس را نزد سلیمان حاضر گرداند. همه‌ی این امور و شبیه آن با قدرت ولایت و دخل و تصرف در مکان و زمان، صورت امکان به خود گیرد، که آن حضرات خارج از زمان و قوانین طبیعت دست به چنین کارهای بزرگ و شگفت انگیز زده‌اند.
سلمان فارسی گوید:
من، امام حسن، امام حسین (علیه السلام) و... [در حضور امیرالمؤمنین] علی (علیه السلام) بودیم، امام حسن (علیه السلام) پرسید: ای امیرالمؤمنین! سلیمان فرزند داود از پروردگارش ملک و سلطنتی خواست که پس از او شایسته‌ی کسی نباشد و خدا به او بخشید، آیا تو نیز چیزی از آن سلطنت را داری؟ حضرت فرمود: سوگند به آن که دانه را بشکافد و جانداران را بیافرید! سلیمان از خدای بلند مرتبه و ارجمند ملک و پادشاهی را خواست و خدا عطایش نمود، ولی پدر تو مالک و صاحب چیزهایی است که جز جدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی پیش و پس از آن مالک نبود. (5)

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مهدی (عج)

«مهدی» از معروف‌ترین لقب‌های حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است. (1)
مهدی
خدای متعال انسان را آزاد و مختار آفرید تا خود آزادانه و بدون اجبار راه ایمان یا کفر را بپیماید:
(إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا) (2)
انبیا مانند سایر مردم مختار و آزاد آفریده شده‌اند. آنها نیز مانند سایر مردم، مأمور پیمودن راه خدا، یکتاپرستی و انجام تکالیف هستند. آنان از متن جامعه برخاسته و نخستین کسانی‌اند که در این زمینه گوی سبقت را ربوده‌اند، آیات زیر این مطلب را به خوبی ثابت می‌کند:
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به قوم خود فرمود:
(إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی سَیهْدِینِ) (3).
حضرت لوط به او ایمان آورد و فرمود:
(فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ) (4).
قرآن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می‌دهد که به مردم بگو: (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ، وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ) (5).
آری! آنان نخستین ره یافتگان راه خدایند. آنان شاگردان مکتب الهی‌اند که آموزگار دانا، خداوند حکیم، خود به آنها درس توحید آموخت و در آن مکتب پرورش یافتند، آنان پیش از آن که‌ هادی و هدایت‌گر باشند، خود به واسطه‌ی خدا هدایت یافتند و راه‌های رسیدن به خدا و حقیقت برای آنها واضح و آشکار گشت و این است معنای «مهدی».
البته جایگاه رسول خدا، امیرالمؤمنین، علی، فاطمه‌ی زهرا و فرنزدان معصومش (علیهم السلام) در بین انبیا محفوظ است. امام صادق (علیه السلام) در ضمن نیایشی معنای «مهدی» را این گونه روشن ساخت: خداوندا! مهدی و ره یافته، کسی است که تو او را هدایت کنی. (6)

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1396/01/16 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مفاد قرداد امام حسن (ع)با معاویه



مادّه اوّل:

هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب معاویة بن أبی سفیان صالحه علی أن یسلّم إلیه ولایة أمر المسلمین، علی أن یعمل فیهم بكتاب اللّه وسنّة رسوله(صلی الله علیه وآله وسلم .

بحار الأنوار ج 44 ص 65، الغدیر ج 11 ص 6 .

یكی از شروط امام(علیه السلام) این است كه معاویه به كتاب خدا و سنت پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم)عمل كند.

امام مجتبی(علیه السلام) می دانست كه معاویه عامل به كتاب خدا و سنت پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم)نیست، و لذا پس از ورود معاویه به كوفه اولین جمله ای كه می گوید این است:

إنی واللّه ما قاتلتكم لتصلّوا ولا لتصوموا ولا لتحجّوا ولا لتزكوا إنّكم لتفعلون ذلك. وإنّما قاتلتكم لأتأمّر علیكم، وقد أعطانی اللّه ذلك وأنتم كارهون

من صلح نكردم تا شما را وادار كنم نماز بخوانید، زكات بدهید، حج برید، نه، بلكه برای این است كه بر گرده شما سوار شوم و بر شما ریاست كنم .

مقاتل الطالبین ص 45، شرح ابن ابی الحدید ج 16 ص 15 و موارد متعدد دیگر

هنوز مركّب صلح نامه كه عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بود خشك نشده بود، كه با بی مهری معاویه روبرو می شود ومی گوید:

كل شرط شرطته فتحت قدمی

تمام شروطی كه با امام حسن(علیه السلام)گذاشتم اكنون زیر پای من است و هیچ ارزشی ندارد. این حركت برای مردم كافی بود تا چهره مقدس مآبانه معاویه را خوب بشناسند، او كه واژه صحابی پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و كاتب وحی را وسیله ای برای نابودی اسلام یدك می كشید


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1395/08/17 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

افکار هندوئیسم
کسانی که در باره هندوییسم تحقیق کرده اند قبل از هر چیز تنوع مقاصد ان ایین خاطر ایشان را جلب کرده است زیرا هندوئیسم مشتمل بر مسائل ومطالب گوناگون بسیاروانواع افکار است و به طالبان هدایت ونجات گنج نهائی عظیمی را نوید می دهد. در میان مذاهب جهان مذهب هندویی مانند انبان یک بازرگان دوره گرد مشرقی است که هر گونه احساسات دینی وعواطف مذهبی را تا حدی دارست هندو های اصالت گرا یک سلسله عقاید فوق العاده گوناگون واعمال مختلف ومتضاد پیروی می کنند که از ان جمله است:عقیده به وحدت وجود.اصالت وجود.توحید.عرفان یا حتی انکار وکثرت وامثال ان .فرد هندو می تواند در اعمال وافعال اخلاقی خود خیلی سخت ومتصعب باشد وهم ممکن است بسیار مسامحه کار باشد .حتی ممکن است اعمال ناشی از هوای نفس وبرخلاف اخلاق حسنه را انجام دهد وممکن است صوفی مشرب باشد. هیچ کدام از این امور متعارض و متناقض وصف هندوئیت او را متزلزل وباطل نمی کند.تنها چیزی که واجب است او رعایت کند ان است که قوانین طبقاتی خود را مراعات نماید وایمان داشته باشد که با رعایت این امور بار دیگر که در این جهان تولد یافت روزگاری خوشبخت تر و فرخنده تر خواهد داشت

[ یکشنبه 1394/09/8 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

مهدی (علیه السلام) در ادیان و ملل دیگر
اتقاد است که امید را در قلبها زنده می‌کند. ولی بصورت عام این اعتقاد در کتب اقوام باستان انعکاس پیدا کرده است، با اینکه روایت منجی، روایتی است اختلاف برانگیز، ولی جلوه آن در تمامی ملل خودنمایی می‌کند، که البته زاییده این اعتقاد بسیاری از مذاهب است. ولی پیشگویی‌هایی که در میان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطی انکارناپذیر با منبعی فرا‌مادی (وحی) دارد زیرا که در تمامی ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پیامبری را فرستاده است که این نوید را تبیین نموده یا ثبت در کتابهایشان بوده است و این اختلافاتی که بعضاً در ابعاد وجود منجی به چشم می‌خورد، سرچشمه از تجربیات و گرد و غبار تاریخ دارد و قبل از بیان این عقاید در اقوام و ادیان گذشته، یادآوری می‌شود که شیعه مطمئناً با همه این عقاید موافق نیست ولی اشاره به آنها تذکری است برای اثبات وجود منجی.


 پس در این بخش به بشارات کتب آسمانی گذشته و عقاید موجود در ملل گذشته نسبت به منجی می‌پردازیم:

مهدی (علیه السلام)در عهد عتیق:

در 35 بخش از مزامیر 150 گانه نیز ظهور منجی موجود است (زبور وداوود):

 "زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و ..." (کتاب فرامیر، فرمور، بعد 37، 90، 12)

 در کتاب اشعیا نبی: "و نهالی از تنه لیی بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد." (فصل 11، بندهای 1- 10).

 و در این کتاب شرح مختصری است بر احوالات ظهور:"گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند... و در تمام کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر این انتظار الهی تاکید می‌کند: اثر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهند آمد و درنگ نخواهد کرد." (کتاب مقوی نبی، فصل 2، بندهای 1- 10).



مهدی (علیه السلام)در عهد جدید (اناجیل و ملحقات):

 در اناجیل مختلف سخن درباره او آمده است: "همچنانکه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوائف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید ..." (انجیل متی، فصل 24، بندهای 27 و 30).

 و همین انجیل درباره انتظار سخن می‌راند: "لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید." (فصل 24، بند 37 و 45).

و انجیل مرقس درباره وظایف منتظران می‌گوید: "ولی آن روز و ساعت را غیر از پدر، هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی‌‌دانید که آن وقت کی‌ می‌شود." (انجیل مرقس، فصل 14، بندهای 26، 27، 31 و 33).

 نکته جالب درباره اناجیل: "کلمه پسر انسان مطابق نوشته‌ ماکس آمریکایی در کتاب قاموس کتاب مقدس، 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط 30 مورد آن با عیسی (علیه السلام)مسیح قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر توضیحاتی درباره منجی است که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عیسی (علیه السلام)با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار کسی اطلاعی ندارد."


ادامه مطلب

[ یکشنبه 1394/08/24 ] [ 05:20 ق.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

بیانات رهبری، در رابطه با مذاکرات
   بیانات رهبری، در رابطه با مذاکرات               

•    یک عدّه‌ای در قضیّه‌ی مذاکره و مسئله‌ی مذاکره سهل‌انگاری میکنند، سهل‌اندیشی میکنند، مطلب را درست نمیفهمند. حالا بعضی‌ها بی‌خیالند -بی‌خیالان جامعه، که هرچه پیش بیاید برایشان اهمّیّتی ندارد، مصالح کشور از بین برود، منافع ملّی نابود بشود- که حالا با آنها کاری نداریم امّا بعضی بی‌خیال هم نیستند لکن سهل‌اندیشند، عمق مسائل را نمیفهند.

•    مذاکره‌ی امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر.

•    ما با مذاکره‌ی با همان معنای امروزی مخالفتی نداریم؛

•    ما الان با همه‌ی دنیا داریم مذاکره میکنیم.

•    ما با دولتهای اروپایی مذاکره میکنیم،

•    با دولتهای آمریکای لاتین [مذاکره میکنیم‌]؛ همه‌ی اینها مذاکره است؛

•    ما با مذاکره مسئله‌ای نداریم.

•    مذاکره‌ی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، یعنی نفوذ؛ تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند.

•    ما با آمریکا که شیطان بزرگ است، باید مذاکره کنیم

•    امروز غول عظیم تبلیغاتی دنیا در مشت آمریکا است؛

•    امروز جریان صهیونیستی با آمریکا، هر دو در یک لباسند، دستشان از یک آستین می‌آید بیرون و با هم هستند.

•    مذاکره‌ی با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند، هم در زمینه‌ی اقتصادی، هم در زمینه‌ی فرهنگی، هم در زمینه‌های سیاسی و امنیّتیِ کشور نفوذ کنند.

•    معنای اینکه میگوییم با آمریکا مذاکره نمیکنیم این نیست که با اصل مذاکره مخالفیم؛ نه، با مذاکره‌ی  با آمریکا مخالفیم. والّا با دیگران هم که مذاکره میکنیم آن‌چنان دوستان یقه‌چاک ما که نیستند -بعضی از آنها دشمنند، بعضی بی‌تفاوتند، با آنها مذاکره میکنیم مشکلی هم نداریم-

•    مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق میکند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزه‌ای دارد؛ اینها با همدیگر متفاوت است، این را نمیفهمند.

•    در همین مذاکرات مربوط به مسائل انرژی هسته‌ای، هرجا فرصت پیدا کردند و میدان به آنها داده شد -که البتّه طرفهای ایرانی بحمدالله حواسشان جمع بود امّا یک جاهایی بالاخره آنها فرصتهایی پیدا کردند- یک نفوذی کردند، یک حرکت مضرِّ برای منافع ملّی انجام دادند؛ آنچه ممنوع است این است.

•    مشکل کنونی کشور متأسّفانه به‌خاطر وجود آدمهای بعضاً بی‌خیال و بعضاً سهل‌اندیش [است‌] که البتّه معدودند، اقلّیّتند؛ در مقابل انبوه عظیم جمعیّت انقلابی و آگاه و بصیر کشور چیزی نیستند امّا فعّالند: مینویسند، میگویند، تکرار میکنند؛ تکرار میکنند! دشمن هم به اینها کمک میکند.

•    آماج اصلی هم  جوانها هستند؛ در چنین وضعیّتی، جوانهای کشور خیلی باید بیدار باشند. الحمدلله بیدارند؛

•    خطاب من به شما بچّه‌های انقلاب، جوانهای انقلاب که بحمدالله فعّال هستید، این مضمون است که اهمّیّت کار خودتان را امروز بفهمید و بدانید. همان‌طور که در مباهله همه‌ی ایمان در مقابل کفر قرار گرفت، امروز، همه‌ی ایمان در نظام جمهوری اسلامی در مقابل کفر قرار گرفته است؛ و همان‌طور که معنویّت و صفا و اقتدار معنوی پیغمبر اکرم و خانواده‌اش توانست دشمن را از میدان خارج کند، به فضل الهی و به حول‌وقوّه‌ی الهی ملّت ایران با اقتدار خود و با معنویّت خود دشمن را از میدان خارج خواهد کرد.



[ یکشنبه 1394/08/24 ] [ 05:12 ق.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

نظر امام خمینی درباره حمله آمریکا به ایران
نظر امام خمینی درباره حمله آمریکا به ایران shia muslim                  

بازخوانی بیانات ارزشمند حضرت امام خمینی(ره) بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، در خصوص آمریکا و احتمال حمله نظامی آن کشور مستکبر به ایران پس از اشغال لانه فساد و جاسوسی نشانگر عمق بینش ایشان و حقارت آن کشور جنایتکار است.

حضرت امام(ره) در این باره فرمودند: آن روزی كه ملت ما در خیابانها ریختند، از بانوان محترمه و جوانهای محترم، ببینیم اینها چه می‌خواستند. آنكه خواستند شده است یا نشده است؟ آنهایی كه می‌خواستند، آن كه از سرتاسر كشور فریادش در خیابان و در كوچه‌ها و در مدارس و در همه جا بلند بود این بود كه «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». این سه تا كلمه بر سر زبان همه بود. آن روز، هیچ فكر دیگر نداشتند جز اینكه این رژیم را ساقطش كنند و تبدیلش كنند به یك رژیم دیگری، و آزادی به دست بیاورند بعد از اختناق پنجاه و چند ساله ـ اگر نگوییم دو هزار و پانصد ساله ـ و استقلال به دست بیاورند كه ممالك دیگر آقایی اینجا نكنند و نیایند و ما را اسیر خودشان بكنند.

اصول مسائلی را كه ابتدایی؛ یعنی مسائل ابتدایی ملت ما بود این سه تا بود. اینها كه می‌گویند «انقلاب شد و هیچی نشد»، می‌گویند این اصولی كه اصولِ خواستِ دستِ اول ملت بود، این نشده است؟ یعنی الآن باز رژیم سلطنتی است؟ یعنی الآن باز اختناق است؟ یعنی الآن باز مشاورهای این دولتهای بزرگ در اینجا مشغول كار هستند و مشغول فعالیت هستند، و دولت ما یا ملت ما تحت سلطه آنهاست؟ خوب، اگر اینها را به شما بگویند، جوابش را شما خودتان می‌دهید كه نه، اینها الآن حاصل است، این آزادی است كه شما و ما را در اینجا جمع كرده است. شما پنج سال پیش از این امكان برایتان داشت كه در یك همچو جلسه‌ای بنشینید صحبت بكنید؟ این آزادی است كه شما در بیرون، در هر جا صحبت می‌كنید، انتقاد می‌كنید، از رژیم سابق انتقاد می‌كنید، از دولت لاحق انتقاد می‌كنید، اینها همه آزادی است. هیچ كس هم نمی‌آید به شما بگوید كه نه، انتقاد نكنید. پس آزادی الآن حاصل است برای ما یكی از آن چیزهایی كه ملت ما فریاد می‌كرد برایش، به دست آورده.

استقلال هم اگر چنانچه آنها می‌گویند كه الآن امریكا در اینجا دارد حكومت می‌كند. شما می‌بینید كه الآن مركز فساد امریكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند، و امریكایی هایی هم كه در آنجا بوده گرفتند، و آن لانۀ فساد را به دست آوردند و امریكا هم هیچ غلطی نمی‌تواند بكند، و جوانها هم مطمئن باشند كه امریكا هیچ غلطی نمی‌تواند بكند. بیخود صحبت اینكه اگر دخالت نظامی[كند]، مگر امریكا می‌تواند دخالت نظامی در این مملكت بكند؟ امكان برایش ندارد. تمام دنیا توجه شان الآن به اینجاست. مگر امریكا می‌تواند مقابل همۀ دنیا بایستد و دخالت نظامی بكند؟ غـلـط می‌كند دخالت نظامی بكند.

نترسید، نترسانید. همین تعبیری كه جوانهای ما از روی احساسات جوانی كردند كه اگر چنانچه امریكا بخواهد دخالت نظامی بكند ما چه خواهیم كرد، اصلاً این «اگر»ش را هم نباید بگویند. امریكا عاجز از این است كه دخالت نظامی در اینجاها بكند. اینها یك مسائلی در پیششان است، یك مطالبی در پیششان است كه روی آن مطالب گرفتاری هایی دارند، نمی‌توانند این كارها را بكنند. اگر آنها می‌توانستند دخالت نظامی بكنند، شاه را نگه می‌داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهای تبلیغی[تلاش]كردند كه نگهش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن. و نه تنها او، همۀ قدرتها پشت سر هم ایستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند. برای اینكه ملت، یك چیزی را كه می‌خواهد، نمی‌شود مقابل ملت بایستد كسی و چه بكند، هیچ ابداً. این مطلب را از جوان های ما پیش نیاورند؛ این مطلب را كه دخالت نظامی[است].

آنها همیشه دخالت هایشان، دخالت های شیطنتی است؛ توطئه است. آنها اگر بخواهند یك كاری هم بكنند، وادار می‌كنند جوانهای ما را كه آنها تظاهر بكنند و در تظاهر، عمال آنها بیایند درگیری بكنند با اینها و یك غائله راه بیندازند كه ما نتوانیم یك محیط آزاد پیدا بكنیم. یك محیط آرام پیدا بكنیم و مسائلی را كه می‌خواهیم طرح بكنیم، و می‌خواهیم ایجاد بكنیم، بتوانیم. آنها از این راهِ شیطنتها پیش می‌آیند. آنها شیطانهایشان را پیش همین جوانهای صافدل عزیز می‌فرستند تبلیغات می‌كنند. می‌نویسند به دیوار؛ چه می‌كنند، چه، چه، چه. یك وقت می‌بینیم كه یك عده جوان را راه انداختند توی خیابانها به یك تظاهراتی؛ تظاهرات بحق، لكن آنها از همین تظاهرات بحق می‌خواهند استفادۀ ناحق بكنند.

منبع: صحیفه امام، ج‌۱۰، ص: ۵۱۵
منبع پایگاه شهید آوینی



[ یکشنبه 1394/08/24 ] [ 05:10 ق.ظ ] [ علی نوائی ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 27 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه